misplaced

[ایالات متحده]/mɪsˈpleɪst/
[بریتانیا]/mɪsˈpleɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. در مکان اشتباه; به نادرستی قرار گرفته
v. چیزی را در مکان اشتباه قرار دادن (زمان گذشته misplace)

عبارات و ترکیب‌ها

misplaced trust

اعتماد نادرست

misplaced priorities

اولویت‌های نادرست

misplaced anger

خشم نادرست

misplaced blame

مقصر دانستن نادرست

misplaced confidence

اعتماد به نفس نادرست

misplaced affection

علاقه نادرست

misplaced loyalty

وفاداری نادرست

misplaced expectations

انتظارات نادرست

misplaced resources

منابع نادرست

misplaced values

ارزش‌های نادرست

جملات نمونه

her keys were misplaced again.

کلیدهای او دوباره گم شده بودند.

the report was misplaced in the office.

گزارش در دفتر گم شده بود.

he felt misplaced in the new company.

او در شرکت جدید احساس بیگانگی می‌کرد.

misplaced trust can lead to disappointment.

اعتماد بی‌جا می‌تواند منجر به ناامیدی شود.

she realized her priorities were misplaced.

او متوجه شد که اولویت‌هایش اشتباه انتخاب شده‌اند.

the misplaced documents caused a delay.

مدارک گم‌شده باعث تاخیر شد.

his comments were often misplaced in conversations.

نظرات او اغلب در گفتگوها نامناسب بود.

they found the misplaced items after a thorough search.

آنها وسایل گم‌شده را پس از جستجوی کامل پیدا کردند.

misplaced anger can harm relationships.

خشم بی‌جا می‌تواند به روابط آسیب برساند.

she felt misplaced in her current role.

او در نقش فعلی خود احساس بیگانگی می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید