misplaced trust
اعتماد نادرست
misplaced priorities
اولویتهای نادرست
misplaced anger
خشم نادرست
misplaced blame
مقصر دانستن نادرست
misplaced confidence
اعتماد به نفس نادرست
misplaced affection
علاقه نادرست
misplaced loyalty
وفاداری نادرست
misplaced expectations
انتظارات نادرست
misplaced resources
منابع نادرست
misplaced values
ارزشهای نادرست
her keys were misplaced again.
کلیدهای او دوباره گم شده بودند.
the report was misplaced in the office.
گزارش در دفتر گم شده بود.
he felt misplaced in the new company.
او در شرکت جدید احساس بیگانگی میکرد.
misplaced trust can lead to disappointment.
اعتماد بیجا میتواند منجر به ناامیدی شود.
she realized her priorities were misplaced.
او متوجه شد که اولویتهایش اشتباه انتخاب شدهاند.
the misplaced documents caused a delay.
مدارک گمشده باعث تاخیر شد.
his comments were often misplaced in conversations.
نظرات او اغلب در گفتگوها نامناسب بود.
they found the misplaced items after a thorough search.
آنها وسایل گمشده را پس از جستجوی کامل پیدا کردند.
misplaced anger can harm relationships.
خشم بیجا میتواند به روابط آسیب برساند.
she felt misplaced in her current role.
او در نقش فعلی خود احساس بیگانگی میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید