misrepresenter

[ایالات متحده]/ˌmɪsˈrɛprɪˌzɛntər/
[بریتانیا]/ˌmɪsˈrɛprɪˌzɛntər/

ترجمه

n. فردی که اطلاعات نادرست را منتقل می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

misrepresenter role

نقش فریبکار

misrepresenter claim

ادعای فریبکار

misrepresenter behavior

رفتار فریبکار

misrepresenter tactics

تاکتیک‌های فریبکار

misrepresenter statement

اظهارات فریبکار

misrepresenter actions

اقدامات فریبکار

misrepresenter influence

نفوذ فریبکار

misrepresenter identity

هویت فریبکار

misrepresenter example

مثال فریبکار

misrepresenter intent

قصد فریبکار

جملات نمونه

the misrepresenter twisted the facts during the meeting.

افرینشگر واقعیت‌ها را در طول جلسه تحریف کرد.

it’s important to identify the misrepresenter in the report.

شناسایی افرینشگر در گزارش مهم است.

many people believe the misrepresenter’s claims without question.

بسیاری از مردم بدون سوال ادعاهای افرینشگر را باور می کنند.

the misrepresenter faced backlash from the community.

افرینشگر با واکنش منفی جامعه مواجه شد.

being a misrepresenter can destroy your reputation.

افرینشگر بودن می تواند شهرت شما را از بین ببرد.

the misrepresenter tried to cover up their lies.

افرینشگر سعی کرد دروغ های خود را پنهان کند.

people often fall for the misrepresenter’s charm.

افراد اغلب فریب جذابیت افرینشگر را می خورند.

it’s easy to be misled by a skilled misrepresenter.

فریب خوردن توسط یک افرینشگر ماهر آسان است.

the misrepresenter was finally exposed by the investigation.

افرینشگر سرانجام توسط تحقیقات افشا شد.

trust is hard to regain after being misled by a misrepresenter.

پس از فریب خوردن توسط یک افرینشگر، اعتماد به دست آوردن دوباره دشوار است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید