missionizing

[ایالات متحده]/ˈmɪʃənaɪz/
[بریتانیا]/ˈmɪʃənaɪz/

ترجمه

v. موعظه کردن یا پخش کردن یک ایمان مذهبی

عبارات و ترکیب‌ها

missionize goals

اهداف ماموریت

missionize strategy

استراتژی ماموریت

missionize vision

چشم انداز ماموریت

missionize values

ارزش های ماموریت

missionize team

تیم ماموریت

missionize objectives

اهداف ماموریت

missionize culture

فرهنگ ماموریت

missionize approach

رویکرد ماموریت

missionize projects

پروژه های ماموریت

missionize initiatives

ابتکارات ماموریت

جملات نمونه

they decided to missionize the local community.

آنها تصمیم گرفتند جامعه محلی را مبلغ کنند.

our organization aims to missionize in underprivileged areas.

سازمان ما هدف دارد در مناطق محروم مبلغ کند.

the team was sent to missionize and spread awareness.

تیم برای مبلغ کردن و گسترش آگاهی اعزام شد.

she felt called to missionize among the youth.

او احساس می کرد که برای مبلغ کردن در میان جوانان فراخوانده شده است.

they plan to missionize through various outreach programs.

آنها قصد دارند از طریق برنامه های مختلف ارتباطی مبلغ کنند.

he dedicated his life to missionizing in remote regions.

او زندگی خود را وقف مبلغ کردن در مناطق دورافتاده کرد.

missionizing requires cultural sensitivity and understanding.

مبلغ کردن نیاز به حساسیت و درک فرهنگی دارد.

they hope to missionize by building community centers.

آنها امیدوارند با ساخت مراکز اجتماعی مبلغ کنند.

the goal is to missionize and promote social justice.

هدف مبلغ کردن و ترویج عدالت اجتماعی است.

she joined the group to help missionize effectively.

او برای کمک به مبلغ کردن به طور موثر به گروه پیوست.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید