mistrustful

[ایالات متحده]/mɪsˈtrʌstfʊl/
[بریتانیا]/mɪs'trʌstfəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بدبین; فاقد اعتماد یا اطمینان.

جملات نمونه

He is mistrustful of my ability.

او به توانایی من بی‌اعتماد است.

he wondered if he had been unduly mistrustful of her.

او به این فکر کرد که آیا بیش از حد نسبت به او بی‌اعتماد بوده است.

They were so mistrustful of everybody that they never know what to believe.

آنها به قدری نسبت به همه چیز بی‌اعتماد بودند که نمی‌دانستند به چه چیزی باور کنند.

She was always mistrustful of strangers.

او همیشه نسبت به غریبه‌ها بی‌اعتماد بود.

The team members were mistrustful of each other's intentions.

اعضای تیم نسبت به نیات یکدیگر بی‌اعتماد بودند.

His mistrustful nature made it difficult for him to make friends.

طبع بی‌اعتمادش باعث می‌شد دوست پیدا کردن برایش دشوار باشد.

The company's employees were mistrustful of management's decisions.

کارمندان شرکت نسبت به تصمیمات مدیریت بی‌اعتماد بودند.

The child's mistrustful behavior was a result of past experiences.

رفتار بی‌اعتمادانه کودک نتیجه تجربیات گذشته بود.

The negotiations were hindered by the mistrustful atmosphere between the two parties.

مذاکرات به دلیل فضای بی‌اعتمادانه بین دو طرف مختل شد.

Her mistrustful attitude towards online shopping stemmed from a previous scam.

نگاه بی‌اعتمادانه او به خرید آنلاین ناشی از یک کلاهبرداری قبلی بود.

The politician's mistrustful nature led to difficulties in forming alliances.

طبع بی‌اعتمادانه سیاستمدار منجر به مشکلاتی در تشکیل ائتلاف شد.

The teacher's mistrustful gaze made the students uneasy.

نگاه بی‌اعتمادانه معلم باعث ناراحتی دانش‌آموزان شد.

The mistrustful environment in the workplace affected productivity.

فضای بی‌اعتمادانه در محل کار بر بهره‌وری تأثیر گذاشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید