believing in yourself
باور کردن به خودت
believe in
باور داشتن به
make believe
تصور کردن، وانمود کردن
believe you me
به من باور کن
More and more people are believing in vegetarianism and diet for health.
افراد بیشتری در حال باور به گیاهخواری و رژیم غذایی برای سلامتی هستند.
he follows Aristotle in believing this.
او در این باور که این درست است، از ارسطو پیروی میکند.
they would snow the public into believing that all was well.
آنها عمداً مردم را فریب میدادند تا باور کنند که همه چیز خوب است.
people are brainwashed into believing family life is the best.
افراد فریب میخورند و باور میکنند که زندگی خانوادگی بهترین است.
She is too ingenuous in believing what others say.
او بیش از حد سادهلوح است و آنچه دیگران میگویند را باور میکند.
He cheated her into believing him a wealthy man.
او فریب داد او را تا باور کند که او یک مرد ثروتمند است.
The crowd is heading eastward, believing that they can find gold there.
جمعیت به سمت شرق در حرکت است، با این باور که آنها میتوانند طلا را در آنجا پیدا کنند.
This terrorists brainwashed him into believing in their ideals.
این تروریستها او را فریب دادند تا به ایدههای آنها باور کند.
He might be telling the truth, but seeing is believing, I always say.
شاید او حقیقت را میگوید، اما دیدن باور کردن است، من همیشه میگویم.
he fooled nightclub managers into believing he was a successful businessman.
او مدیران شبانه را فریب داد تا باور کنند که او یک تاجر موفق است.
He bluffed me into believing that his coat was made of tiger skin.
او من را فریب داد تا باور کنم که پالتوی او از پوست ببر ساخته شده است.
"She gaped at the strange tall man, not believing that he was her elder brother."
"او با دهان باز به مرد بلند و عجیب نگاه کرد و باور نکرد که او برادر بزرگترش است."
He deceived us into believing that he could give us moral support.
او ما را فریب داد تا باور کنیم که او میتواند از ما حمایت اخلاقی کند.
Tom refused to join the army, believing that he had no moral right to kill.
تام از پیوستن به ارتش امتناع کرد، با این باور که هیچ حق اخلاقی برای کشتن نداشت.
A scientist isn't committed to believing in natural selection in the same way a bibilical literalist is committed to rejecting it.
یک دانشمند به همان اندازه که یک متعهد به رد آن است، به باور در انتخاب طبیعی متعهد نیست.
I happened to see this thread, which said to be very horrible, and people not believing in supernature should not read, and threat of life sort of craps.
من به طور اتفاقی این موضوع را دیدم که گفته میشد بسیار ترسناک است و کسانی که به ماوراءالطبیعه باور ندارند نباید آن را بخوانند و تهدید به از دست دادن جان.
Marina Thwaite, Danielle Minkoff and Julius Clarke met at Brown University, and left believing they were destined to do important things.
مارینا توایت، دانیل مینکف و جولیوس کلارک در دانشگاه براون با هم ملاقات کردند و با این باور که قرار بود کارهای مهمی انجام دهند، آنجا را ترک کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید