distrustful

[ایالات متحده]/dɪs'trʌstfl/
[بریتانیا]/dɪsˈtrʌstfəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پر از بی‌اعتمادی یا شک؛ شکاک؛ محتاط.

جملات نمونه

She gave him a distrustful look.

او نگاهی پر از بی‌اعتمادی به او کرد.

The distrustful customer refused to make a purchase.

مشتری بی‌اعتماد از خرید کردن امتناع کرد.

He remained distrustful of her intentions.

او همچنان در مورد قصد و نیات او بی‌اعتماد بود.

The team members were distrustful of the new manager.

اعضای تیم نسبت به مدیر جدید بی‌اعتماد بودند.

The detective cast a distrustful glance at the suspect.

مامور پلیس نگاهی پر از بی‌اعتمادی به مظنون انداخت.

The child was distrustful of strangers.

کودک نسبت به غریبه‌ها بی‌اعتماد بود.

Her distrustful nature made it hard for her to trust others.

طبع بی‌اعتمادش باعث می‌شد که اعتماد کردن به دیگران برایش سخت باشد.

The politician's actions left the public feeling distrustful.

اقدامات سیاستمدار باعث شد که مردم احساس بی‌اعتمادی کنند.

The old man was distrustful of modern technology.

مرد مسن نسبت به فناوری مدرن بی‌اعتماد بود.

The team's distrustful atmosphere hindered collaboration.

فضای بی‌اعتمادی تیم، همکاری را مختل کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید