mongolic

[ایالات متحده]/mɒŋˈɡɒlɪk/
[بریتانیا]/mɑːŋˈɡɑːlɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به مغول‌ها یا زبان‌های آن‌ها
n. یک شاخه از زبان‌هایی که توسط مردم مغول صحبت می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

mongolic languages

زبان‌های مغولی

mongolic peoples

قوم‌های مغولی

mongolic culture

فرهنگ مغولی

mongolic tribes

قبایل مغولی

mongolic heritage

میراث مغولی

mongolic origins

ریشه‌های مغولی

mongolic history

تاریخ مغولی

mongolic influences

تاثیرات مغولی

mongolic art

هنر مغولی

mongolic traditions

آد و رسوم مغولی

جملات نمونه

the mongolic people have a rich cultural heritage.

مردم مغولیک دارای میراث فرهنگی غنی هستند.

mongolic languages are spoken in several countries.

زبان‌های مغولیک در چندین کشور صحبت می‌شود.

many mongolic tribes have unique traditions.

قبیله‌های مغولیک بسیاری سنت‌های منحصر به فردی دارند.

the mongolic region is known for its vast steppes.

منطقه مغولیک به خاطر استپ‌های وسیعش شناخته شده است.

mongolic history is fascinating and complex.

تاریخ مغولیک جذاب و پیچیده است.

she studied the mongolic ethnic groups extensively.

او گروه‌های قومی مغولیک را به طور گسترده مطالعه کرد.

the mongolic influence can be seen in regional art.

می‌توان تأثیر مغولیک را در هنر منطقه دید.

mongolic horse culture is renowned worldwide.

فرهنگ اسب‌سواری مغولیک در سراسر جهان مشهور است.

understanding mongolic traditions can enhance cultural appreciation.

درک سنت‌های مغولیک می‌تواند قدردانی فرهنگی را افزایش دهد.

the mongolic peoples have a strong connection to nature.

مردم مغولیک ارتباط قوی با طبیعت دارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید