moodier than ever
غمغینتر از همیشه
feeling moodier
احساس غمانگیز بودن
moodier today
امروز غمانگیزتر
moodier than usual
غمانگیزتر از حد معمول
getting moodier
در حال غمانگیزتر شدن
moodier moments
لحظات غمانگیزتر
moodier vibes
فضای غمانگیزتر
moodier outlook
دیدگاه غمانگیزتر
moodier responses
پاسخهای غمانگیزتر
moodier days
روزهای غمانگیزتر
she has been moodier than usual lately.
او اخیراً بیشتر از حد معمول اخموتر شده است.
he tends to get moodier when he doesn't sleep well.
وقتی خوب نمیخوابد، معمولاً اخموتر میشود.
my sister is moodier during exam season.
خواهر من در زمان امتحانات بیشتر اخمو است.
the weather can make people feel moodier.
هوا میتواند باعث شود مردم احساس بیشتری نسبت به اخمو بودن داشته باشند.
he apologized for being moodier than usual.
او برای اخموتر از حد معمول بودن عذرخواهی کرد.
she noticed her friend was moodier after the breakup.
او متوجه شد که دوستش بعد از جدایی بیشتر اخمو است.
being cooped up can make you moodier.
حبس شدن میتواند شما را اخموتر کند.
he gets moodier when he's hungry.
وقتی گرسنه است، اخموتر میشود.
she tries to avoid moodier conversations.
او سعی میکند از مکالمات اخموتر اجتناب کند.
sometimes, i feel moodier for no reason at all.
گاهی اوقات، بدون هیچ دلیلی احساس میکنم اخموتر هستم.
moodier than ever
غمغینتر از همیشه
feeling moodier
احساس غمانگیز بودن
moodier today
امروز غمانگیزتر
moodier than usual
غمانگیزتر از حد معمول
getting moodier
در حال غمانگیزتر شدن
moodier moments
لحظات غمانگیزتر
moodier vibes
فضای غمانگیزتر
moodier outlook
دیدگاه غمانگیزتر
moodier responses
پاسخهای غمانگیزتر
moodier days
روزهای غمانگیزتر
she has been moodier than usual lately.
او اخیراً بیشتر از حد معمول اخموتر شده است.
he tends to get moodier when he doesn't sleep well.
وقتی خوب نمیخوابد، معمولاً اخموتر میشود.
my sister is moodier during exam season.
خواهر من در زمان امتحانات بیشتر اخمو است.
the weather can make people feel moodier.
هوا میتواند باعث شود مردم احساس بیشتری نسبت به اخمو بودن داشته باشند.
he apologized for being moodier than usual.
او برای اخموتر از حد معمول بودن عذرخواهی کرد.
she noticed her friend was moodier after the breakup.
او متوجه شد که دوستش بعد از جدایی بیشتر اخمو است.
being cooped up can make you moodier.
حبس شدن میتواند شما را اخموتر کند.
he gets moodier when he's hungry.
وقتی گرسنه است، اخموتر میشود.
she tries to avoid moodier conversations.
او سعی میکند از مکالمات اخموتر اجتناب کند.
sometimes, i feel moodier for no reason at all.
گاهی اوقات، بدون هیچ دلیلی احساس میکنم اخموتر هستم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید