morasses

[ایالات متحده]/məˈræsɪz/
[بریتانیا]/məˈræsɪz/

ترجمه

n. باتلاق‌ها یا مرداب‌ها؛ وضعیت‌های دشوار یا معضلات؛ تله‌ها یا درهم‌تنیدگی‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

mired in morasses

گم‌شده در باتلاق‌ها

overcome morasses

غبار باتلاق‌ها را از سر برداشتن

navigate morasses

عبور از باتلاق‌ها

escape morasses

فرار از باتلاق‌ها

morasses of confusion

باتلاق‌های سردرگمی

morasses of despair

باتلاق‌های ناامیدی

deep morasses

باتلاق‌های عمیق

morasses of bureaucracy

باتلاق‌های بوروکراسی

morasses of doubt

باتلاق‌های تردید

thick morasses

باتلاق‌های غلیظ

جملات نمونه

the project got stuck in morasses of bureaucracy.

پروژه در باتلاق بوروکراسی دچار مشکل شد.

he found himself in a morass of conflicting opinions.

او خود را در باتلاقی از نظرات متضاد یافت.

they tried to navigate the morasses of legal issues.

آنها سعی کردند از باتلاق مسائل حقوقی عبور کنند.

her thoughts were tangled in a morass of doubt.

افکار او در باتلاقی از تردید درهم تنیده شده بود.

the team struggled to escape the morasses of miscommunication.

تیم برای فرار از باتلاق سوء تفاهم تلاش کرد.

he felt trapped in a morass of financial troubles.

او احساس کرد در باتلاقی از مشکلات مالی گرفتار شده است.

the negotiations fell into a morass of unresolved issues.

مذاکرات در باتلاقی از مسائل حل نشده فرو رفت.

her career was bogged down in a morass of red tape.

اشتغال او در باتلاقی از کاغذبازی غرق شد.

they found a way to pull themselves out of the morass.

آنها راهی برای بیرون کشیدن خود از باتلاق پیدا کردند.

the discussion turned into a morass of irrelevant details.

بحث به باتلاقی از جزئیات غیرمرتبط تبدیل شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید