motored

[ایالات متحده]/ˈməʊtəd/
[بریتانیا]/ˈmoʊtərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای موتور

عبارات و ترکیب‌ها

motored vehicle

خودروی موتوری

motored bicycle

دوچرخه موتوری

motored boat

قایق موتوری

motored scooter

اسکوتر موتوری

motored cycle

دوچرخه موتور

motored cart

چرخ دستی موتوری

motored chair

صندلی موتوری

motored tricycle

سه چرخه موتوری

motored yacht

یخداوی موتوری

motored rickshaw

ریشیو موتوری

جملات نمونه

the motored vehicle sped down the highway.

خودروی موتوری با سرعت در بزرگراه حرکت می‌کرد.

he motored across the lake in his small boat.

او با قایق کوچک خود در دریاچه رانندگی کرد.

the motored bicycle is becoming increasingly popular.

دوچرخه موتوری به طور فزاینده‌ای محبوب می‌شود.

she motored her way through the traffic with ease.

او به راحتی از میان ترافیک عبور کرد.

they motored to the coast for the weekend.

آنها برای آخر هفته به سمت ساحل رانندگی کردند.

the motored yacht glided smoothly over the waves.

یخوت موتوری به آرامی روی امواج سر می‌خورد.

he bought a motored scooter for his daily commute.

او برای رفت و آمد روزانه خود یک اسکوتر موتوری خرید.

the motored boat can reach high speeds.

قایق موتوری می‌تواند به سرعت‌های بالا برسد.

she enjoys motored adventures on weekends.

او از ماجراجویی‌های موتوری آخر هفته لذت می‌برد.

the motored tricycle is perfect for children.

سه چرخه موتوری برای کودکان عالی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید