mousetail

[ایالات متحده]/ˈmaʊsteɪl/
[بریتانیا]/ˈmaʊsteɪl/

ترجمه

n. گیاهی که به عنوان دم موش شناخته می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

mousetail design

طراحی دم موش

mousetail pattern

الگوی دم موش

mousetail style

سبک دم موش

mousetail technique

تکنیک دم موش

mousetail finish

پوشش دم موش

mousetail effect

اثر دم موش

mousetail feature

ویژگی دم موش

mousetail texture

بافت دم موش

mousetail color

رنگ دم موش

mousetail motif

نقش دم موش

جملات نمونه

the mousetail is a unique feature of this species.

ویژگی منحصر به فرد این گونه، دم موش است.

she used a mousetail to create a beautiful design.

او از دم موش برای ایجاد یک طرح زیبا استفاده کرد.

the artist painted a scene with a mousetail in the foreground.

هنرمند صحنه ای را با دم موش در پیش زمینه نقاشی کرد.

he found a mousetail while exploring the forest.

او در حین کاوش در جنگل، یک دم موش پیدا کرد.

the mousetail serves as a great indicator of the environment.

دم موش به عنوان یک شاخص عالی از محیط زیست عمل می کند.

in the story, the mousetail symbolizes freedom.

در داستان، دم موش نماد آزادی است.

they named their pet after the mousetail character in the book.

آنها حیوان خانگی خود را به نام شخصیت دم موش در کتاب نامگذاری کردند.

the mousetail's movement fascinated the children.

حرکت دم موش کودکان را مجذوب خود کرد.

she crafted a necklace inspired by the mousetail.

او یک گردنبند الهام گرفته از دم موش ساخت.

the mousetail is often overlooked in nature studies.

دم موش اغلب در مطالعات طبیعت نادیده گرفته می شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید