mouthing

[ایالات متحده]/ˈmaʊθɪŋ/
[بریتانیا]/ˈmaʊðɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. چین و چروک؛ ایجاد یک چهره تحریف شده؛ چین و چروک؛ ایجاد یک حالت دردناک

عبارات و ترکیب‌ها

mouthing off

نجوا کردن

mouthing words

نجوا کردن کلمات

mouthing silence

سکوت کردن

mouthing joy

بیان شادی

mouthing hate

بیان نفرت

mouthing love

بیان عشق

mouthing promises

بیان قول و وعده‌ها

mouthing threats

بیان تهدیدها

mouthing excuses

بیان بهانه‌ها

mouthing agreement

بیان موافقت

جملات نمونه

she was mouthing the words to the song.

او کلمات آهنگ را با دهان زمزمه می‌کرد.

he was caught mouthing off to the teacher.

او در حال گفتن حرف‌های بی‌ادبانه به معلم دستگیر شد.

the child was mouthing his favorite cartoon character.

کودک شخصیت مورد علاقه کارتونی خود را با دهان تکرار می‌کرد.

during the speech, she was mouthing her support for the cause.

در طول سخنرانی، او حمایت خود را از این موضوع با دهان نشان می‌داد.

he was mouthing a silent prayer before the exam.

او قبل از امتحان دعای خاموش خود را با دهان زمزمه می‌کرد.

she caught him mouthing insults from across the room.

او دید که او از آن طرف اتاق حرف‌های توهین‌آمیز را با دهان می‌گوید.

they were mouthing the lyrics together at the concert.

آنها در کنسرت با هم متن آهنگ را با دهان زمزمه می‌کردند.

he was mouthing the words of encouragement to his friend.

او کلمات تشویق را به دوستش با دهان می‌گفت.

she noticed him mouthing her name in the crowd.

او متوجه شد که او اسم او را در میان جمعیت با دهان می‌گوید.

they were mouthing their goodbyes as the train departed.

آنها خداحافظی خود را با دهان گفتند، همانطور که قطار حرکت می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید