muckles

[ایالات متحده]/ˈmʌkəlz/
[بریتانیا]/ˈmʌkəlz/

ترجمه

n. مقدار زیاد؛ چیزی مهم (برابر با mickle)
adj. بزرگ در مقدار (برابر با mickle)

عبارات و ترکیب‌ها

muckles up

بالا می‌رود

muckles down

پایین می‌رود

muckles out

بیرون می‌رود

muckles in

داخل می‌رود

muckles away

دور می‌رود

muckles around

چ دور و بر

muckles together

همراه هم

muckles for

برای

muckles with

با

muckles over

روی

جملات نمونه

he clenched his muckles in anger.

او مشتکش را در خشم مشت کرد.

she showed her muckles when she was excited.

وقتی هیجان داشت، مشتکش را نشان داد.

his muckles were sore after the workout.

بعد از تمرین، مشتکش درد می‌کرد.

they used their muckles to break the ice.

آنها از مشتکشان برای شکستن یخ استفاده کردند.

she wrapped her muckles around the steering wheel.

او مشتکش را دور فرمان چرخاند.

he raised his muckles in victory.

او مشتکش را در پیروزی بالا برد.

she tapped her muckles on the table.

او به آرامی روی میز با مشتکش ضربه زد.

his muckles were covered in paint.

مشتکش با رنگ پوشیده شده بود.

she gestured with her muckles to get attention.

او برای جلب توجه با مشتکش اشاره کرد.

he felt the weight of his muckles after a long day.

او بعد از یک روز طولانی سنگینی مشتکش را احساس کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید