muddily

[ایالات متحده]/ˈmʌdɪli/
[بریتانیا]/ˈmʌdɪli/

ترجمه

adv. به شیوه‌ای گل‌آلود; به شیوه‌ای مبهم یا نامشخص

عبارات و ترکیب‌ها

muddily defined

به طور مبهم تعریف شده

muddily expressed

به طور مبهم بیان شده

muddily understood

به طور مبهم درک شده

muddily stated

به طور مبهم بیان شده

muddily perceived

به طور مبهم درک شده

muddily remembered

به طور مبهم به خاطر سپرده شده

muddily explained

به طور مبهم توضیح داده شده

muddily written

به طور مبهم نوشته شده

muddily analyzed

به طور مبهم تجزیه و تحلیل شده

muddily articulated

به طور مبهم بیان شده

جملات نمونه

the water in the pond looked muddily brown after the rain.

آب در برکه به طرز گنگ و قهوه‌ای بعد از باران بود.

her thoughts were muddily mixed after the long discussion.

افکار او پس از بحث طولانی به طرز گنگ و درهم آمیخته بودند.

he spoke muddily, making it hard to understand his point.

او به طرز گنگ صحبت کرد و فهمیدن حرفش را دشوار کرد.

the sky was muddily gray, hinting at an incoming storm.

آسمان به طرز گنگ خاکستری بود و نشانه‌ای از طوفان قریب‌الوقوع بود.

the artist's vision was muddily expressed in the painting.

چشم‌انداز هنرمند به طرز گنگ در نقاشی بیان شد.

after the accident, the details of what happened were muddily recalled.

پس از حادثه، جزئیات آنچه اتفاق افتاد به طرز گنگ به خاطر سپرده شد.

the instructions were muddily written, leading to confusion.

دستورالعمل‌ها به طرز گنگ نوشته شده بودند و باعث سردرگمی شدند.

her memory of the event was muddily vague.

حافظه او از آن رویداد به طرز گنگ مبهم بود.

they described the scene muddily, leaving everyone puzzled.

آنها صحنه را به طرز گنگ توصیف کردند و همه را متحیر کردند.

the movie's plot was muddily constructed, making it hard to follow.

طرح فیلم به طرز گنگ ساخته شده بود و دنبال کردن آن را دشوار می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید