mufti

[ایالات متحده]/'mʌftɪ/
[بریتانیا]/'mʌfti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. لباس غیرنظامی; لباس معمولی
Word Forms
جمعmuftis

جملات نمونه

a High Court judge in mufti .

یک قاضی دادگاه عالی با لباس غیررسمی.

He wore mufti to the casual party.

او لباس غیررسمی به مهمانی غیررسمی پوشید.

The students were allowed to wear mufti on Fridays.

به دانش‌آموزان اجازه داده شد در روزهای جمعه لباس غیررسمی بپوشند.

She prefers to dress in mufti when running errands.

او ترجیح می‌دهد وقتی برای انجام کارهای شخصی بیرون می‌رود لباس غیررسمی بپوشد.

The company has a mufti day once a month.

شرکت ماهانه یک روز غیررسمی دارد.

The teacher was surprised to see the students in mufti for the school play.

معلم از دیدن دانش‌آموزان با لباس غیررسمی در تئاتر مدرسه متعجب شد.

He felt more comfortable in mufti than in a suit.

او در لباس غیررسمی بیشتر از کت و شلوار احساس راحتی می‌کرد.

The office has a mufti policy for Fridays.

دفتر در روزهای جمعه یک سیاست لباس غیررسمی دارد.

She enjoys the mufti days at work.

او از روزهای غیررسمی در محل کار لذت می‌برد.

The mufti attire was a welcome change from the usual uniform.

لباس غیررسمی یک تغییر دلپذیر از لباس فرم معمولی بود.

The event called for mufti attire.

این رویداد نیاز به لباس غیررسمی داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید