muggins at work
مگینز در حال کار
muggins' mistake
اشتباه مگینز
poor muggins
مگینز بیچاره
muggins in trouble
مگینز در مشکل
muggins to blame
تقصیر مگینز
muggins' folly
نادانی مگینز
muggins' luck
شانس مگینز
muggins' fate
سرنوشت مگینز
muggins' role
نقش مگینز
muggins' dilemma
معضل مگینز
don't be a muggins and let others take advantage of you.
به راحتی فریب بخورید و اجازه دهید دیگران از شما سوء استفاده کنند.
he always plays the muggins in group projects.
او همیشه در پروژههای گروهی نقش فریبخورده را ایفا میکند.
stop being a muggins and stand up for yourself!
فریب خوردن را متوقف کنید و برای خودتان ایستادگی کنید!
she felt like a muggins after falling for the scam.
بعد از اینکه فریب کلاهبرداری را خورد، احساس کرد که فریب خورده است.
don't let yourself be a muggins in this situation.
در این شرایط خودتان را فریب ندید.
he realized he was being a muggins by always paying the bills.
او متوجه شد که همیشه پرداختن قبوض باعث میشود او فریبخورده باشد.
she warned him not to be a muggins around his friends.
او به او هشدار داد که در کنار دوستانش فریبخورده نباشد.
being a muggins won't get you anywhere in life.
فریبخوردن شما را در زندگی به جایی نخواهد رساند.
he always ends up being the muggins in every deal.
او همیشه در هر معامله نقش فریبخورده را ایفا میکند.
don't be a muggins; learn to say no sometimes.
فریبخورده نباشید؛ گاهی اوقات یاد بگیرید نه بگویید.
muggins at work
مگینز در حال کار
muggins' mistake
اشتباه مگینز
poor muggins
مگینز بیچاره
muggins in trouble
مگینز در مشکل
muggins to blame
تقصیر مگینز
muggins' folly
نادانی مگینز
muggins' luck
شانس مگینز
muggins' fate
سرنوشت مگینز
muggins' role
نقش مگینز
muggins' dilemma
معضل مگینز
don't be a muggins and let others take advantage of you.
به راحتی فریب بخورید و اجازه دهید دیگران از شما سوء استفاده کنند.
he always plays the muggins in group projects.
او همیشه در پروژههای گروهی نقش فریبخورده را ایفا میکند.
stop being a muggins and stand up for yourself!
فریب خوردن را متوقف کنید و برای خودتان ایستادگی کنید!
she felt like a muggins after falling for the scam.
بعد از اینکه فریب کلاهبرداری را خورد، احساس کرد که فریب خورده است.
don't let yourself be a muggins in this situation.
در این شرایط خودتان را فریب ندید.
he realized he was being a muggins by always paying the bills.
او متوجه شد که همیشه پرداختن قبوض باعث میشود او فریبخورده باشد.
she warned him not to be a muggins around his friends.
او به او هشدار داد که در کنار دوستانش فریبخورده نباشد.
being a muggins won't get you anywhere in life.
فریبخوردن شما را در زندگی به جایی نخواهد رساند.
he always ends up being the muggins in every deal.
او همیشه در هر معامله نقش فریبخورده را ایفا میکند.
don't be a muggins; learn to say no sometimes.
فریبخورده نباشید؛ گاهی اوقات یاد بگیرید نه بگویید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید