mujahadeins

[ایالات متحده]/ˌmuːdʒəˈhɑːdeɪn/
[بریتانیا]/ˌmuːdʒəˈheɪn/

ترجمه

n. اعضای یک نیروی چریکی اسلامی

عبارات و ترکیب‌ها

mujahadein fighters

جنگجویان مجاهدین

mujahadein groups

گروه‌های مجاهدین

mujahadein leaders

رهبران مجاهدین

mujahadein movement

جنبش مجاهدین

mujahadein struggle

مبارزات مجاهدین

mujahadein ideology

ایدئولوژی مجاهدین

mujahadein support

حمایت مجاهدین

mujahadein tactics

تاکتیک‌های مجاهدین

mujahadein operations

عملیات‌های مجاهدین

mujahadein conflict

درگیری‌های مجاهدین

جملات نمونه

the mujahadein fought bravely for their beliefs.

مجاهدین با شجاعت برای باورهایشان جنگیدند.

many mujahadein were trained in guerrilla tactics.

بسیاری از مجاهدین در تاکتیک های چریکی آموزش دیده بودند.

the mujahadein played a significant role in the conflict.

مجاهدین نقش مهمی در درگیری داشتند.

support for the mujahadein came from various countries.

حمایت از مجاهدین از کشورهای مختلف می آمد.

many stories of the mujahadein are passed down through generations.

بسیاری از داستان های مجاهدین نسل به نسل منتقل می شوند.

the mujahadein often faced overwhelming odds in battles.

مجاهدین اغلب در نبردها با شانس های بسیار زیاد روبرو بودند.

some mujahadein became legendary figures in their communities.

برخی از مجاهدین به چهره های افسانه ای در جوامع خود تبدیل شدند.

the mujahadein's tactics were studied by military strategists worldwide.

تاکتیک های مجاهدین توسط استراتژیست های نظامی در سراسر جهان مورد مطالعه قرار گرفت.

in history, the mujahadein have been both heroes and villains.

در تاریخ، مجاهدین هم قهرمان و هم شرور بوده اند.

the legacy of the mujahadein continues to influence modern conflicts.

میراث مجاهدین همچنان بر درگیری های مدرن تأثیر می گذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید