munchkins

[ایالات متحده]/ˈmʌn.tʃ.kɪn/
[بریتانیا]/ˈmʌn.tʃ.kɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک شخص کوچک و بامزه یا یک شخص مشغول؛ یک شخص خوب کوچک و مسئول و دوست‌داشتنی؛ یک شخص مشغول که هیچ کاری برای انجام دادن ندارد

عبارات و ترکیب‌ها

munchkin land

سرزمین Munchkin

little munchkin

Munchkin کوچک

munchkin power

قدرت Munchkin

munchkin party

جشن Munchkin

munchkin fun

سرگرمی Munchkin

munchkin style

سبک Munchkin

munchkin game

بازی Munchkin

munchkin adventure

ماجراجویی Munchkin

munchkin friends

دوستان Munchkin

munchkin world

جهان Munchkin

جملات نمونه

the little munchkin danced happily at the party.

کودک کوچک با خوشحالی در مهمانی رقصید.

my munchkin loves to read fairy tales before bedtime.

منکینک من عاشق خواندن داستان‌های پریان قبل از خواب است.

we took our munchkin to the zoo to see the animals.

ما منکینک خود را به باغ وحش بردیم تا حیوانات را ببیند.

the munchkin wore a cute costume for halloween.

منکینک لباس یکدسته‌ی زیبا برای هالووین پوشید.

every weekend, we have fun activities for our munchkin.

هر آخر هفته، ما فعالیت‌های سرگرم‌کننده برای منکینک خود داریم.

my munchkin enjoys playing with building blocks.

منکینک من از بازی با بلوک‌های ساختمانی لذت می‌برد.

the munchkin giggled at the funny clown.

منکینک به سیرک خنده‌دار خندید.

we bought a new toy for our munchkin's birthday.

ما یک اسباب‌بازی جدید برای تولد منکینک خود خریدیم.

the munchkin helped bake cookies in the kitchen.

منکینک در آشپزخانه به پخت کوکی کمک کرد.

our munchkin loves to draw and color pictures.

منکینک ما عاشق نقاشی و رنگ‌آمیزی تصاویر است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید