mundanities

[ایالات متحده]/mʌnˈdeɪnəti/
[بریتانیا]/mʌnˈdeɪnəti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت عادی بودن؛ عادی بودن

عبارات و ترکیب‌ها

mundanity of life

سادگی زندگی

embracing mundanity

پذیرش یکنواختی

mundanity in routine

یکنواختی در برنامه روزانه

mundanity of work

سادگی کار

mundanity breeds comfort

یکنواختی باعث آرامش می‌شود

escape mundanity

فرار از یکنواختی

mundanity of existence

سادگی هستی

mundanity in life

یکنواختی در زندگی

mundanity and joy

یکنواختی و شادی

finding mundanity

یافتن یکنواختی

جملات نمونه

the mundanity of daily chores can be overwhelming.

خستگی ناشی از انجام کارهای روزمره می‌تواند طاقت‌فرسا باشد.

she found beauty in the mundanity of life.

او زیبایی را در یکنواختی زندگی یافت.

his routine was filled with the mundanity of office work.

برنامه روزانه او با یکنواختی کار اداری پر شده بود.

they embraced the mundanity of their suburban life.

آنها یکنواختی زندگی حومه شهر خود را پذیرفتند.

despite the mundanity, she found joy in small moments.

با وجود یکنواختی، او شادی را در لحظات کوچک یافت.

the mundanity of the landscape was surprisingly comforting.

یکنواختی منظره به طرز شگفت انگیزی دلپذیر بود.

he often daydreamed to escape the mundanity of his job.

او اغلب رویای‌پردازی می‌کرد تا از یکنواختی شغلی خود فرار کند.

they discussed the mundanity of their weekend plans.

آنها درباره یکنواختی برنامه‌های آخر هفته خود صحبت کردند.

finding excitement in mundanity is a skill.

پیدا کردن هیجان در یکنواختی یک مهارت است.

the film depicted the mundanity of everyday life.

فیلم یکنواختی زندگی روزمره را به تصویر کشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید