mused

[ایالات متحده]/mjuːzd/
[بریتانیا]/mjuːzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. در فکر غرق شدن؛ تأمل کردن؛ به زبان آوردن افکار خود (درباره چیزی)

عبارات و ترکیب‌ها

mused aloud

زير لب گفت

mused quietly

به آرامی فکر کرد

mused over

در مورد فکر کرد

mused on

در مورد فکر کرد

mused about

در مورد فکر کرد

mused to

به ... فکر کرد

mused in

در ... فکر کرد

mused through

در میان ... فکر کرد

mused back

به عقب فکر کرد

mused away

دور فکر کرد

جملات نمونه

she mused about the meaning of life.

او در مورد معنای زندگی فکر می‌کرد.

he mused over his childhood memories.

او در مورد خاطرات دوران کودکی خود فکر می‌کرد.

they mused on the challenges ahead.

آنها در مورد چالش‌های پیش رو فکر می‌کردند.

as she walked, she mused about her future.

همانطور که راه می‌رفت، او در مورد آینده خود فکر می‌کرد.

he often mused about the books he read.

او اغلب در مورد کتاب‌هایی که خوانده بود فکر می‌کرد.

they mused together by the fireplace.

آنها کنار شومینه با هم فکر می‌کردند.

she mused on the beauty of nature.

او در مورد زیبایی طبیعت فکر می‌کرد.

he mused quietly, lost in thought.

او با آرامش فکر می‌کرد، غرق در افکار.

they mused about the possibilities of the future.

آنها در مورد امکانات آینده فکر می‌کردند.

she mused aloud, sharing her thoughts.

او با صدای بلند فکر می‌کرد و افکار خود را به اشتراک می‌گذاشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید