mushed together
آبکرده
mushed up
آبکرده
mushed fruit
میوه آبکرده
mushed beans
حبوبات آبکرده
mushed potatoes
سیبزمینی آبکرده
mushed veggies
سبزیجات آبکرده
mushed cake
کیک آبکرده
mushed bread
نان آبکرده
mushed mixture
مخلوط آبکرده
mushed snacks
میانوعدههای آبکرده
the fruit was mushed after being dropped on the floor.
میوه پس از افتادن روی زمین له شد.
she mushed the potatoes to make them creamy.
او سیبزمینیها را له کرد تا خامهای شوند.
the kids mushed together the play-dough into a big ball.
بچهها خمیر بازی را به هم فشار دادند تا یک توپ بزرگ درست کنند.
he mushed the berries into a sauce for dessert.
او توتها را به یک سس برای دسر تبدیل کرد.
the dog mushed through the snow with excitement.
سگ با هیجان از روی برف عبور کرد.
they mushed the ingredients together to make a smoothie.
آنها مواد لازم را با هم مخلوط کردند تا اسموتی درست کنند.
the artist mushed the colors to create a unique painting.
هنرمند رنگها را با هم مخلوط کرد تا یک نقاشی منحصر به فرد ایجاد کند.
after the party, the cake was mushed all over the table.
بعد از مهمانی، کیک روی میز پخش شده بود.
during the hike, their shoes mushed into the muddy ground.
در طول پیادهروی، کفشهایشان در زمین خیس فرو رفت.
the chef mushed the garlic before adding it to the dish.
سرآشپز سیر را قبل از اضافه کردن آن به غذا له کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید