mushier than ever
سختتر از همیشه
get mushier
آبکی تر شو
mushier feelings
احساسات آبکی تر
mushier texture
بافت آبکی تر
mushier state
حالت آبکی تر
mushier moments
لحظات آبکی تر
mushier thoughts
افکار آبکی تر
mushier romance
عشق آبکی تر
mushier endings
پایان های آبکی تر
mushier stories
داستان های آبکی تر
the bread became mushier after being left out.
بعد از قرار گرفتن در فضای باز، نان نرمتر شد.
her heart felt mushier after watching the romantic movie.
بعد از تماشای فیلم عاشقانه، قلبش نرمتر احساس میشد.
the potatoes were mushier than i expected.
سیبزمینیها نرمتر از آن چیزی که انتظار داشتم بودند.
he prefers his cereal a bit mushier in the morning.
او ترجیح میدهد غلات صبحش کمی نرمتر باشد.
after adding more water, the mixture became mushier.
بعد از اضافه کردن آب بیشتر، مخلوط نرمتر شد.
the kids love their fruits mushier for easier eating.
بچهها دوست دارند میوههایشان نرمتر باشد تا راحتتر بخورند.
as it cooked longer, the pasta turned mushier.
با پخت طولانیتر، پاستا نرمتر شد.
she likes her cookies mushier and chewy.
او دوست دارد بیسکویتهایش نرمتر و جویدنی باشند.
the cake became mushier after being in the fridge.
بعد از قرار گرفتن در یخچال، کیک نرمتر شد.
his speech was mushier than i anticipated.
سخنرانی او نرمتر از آن چیزی که پیشبینی میکردم بود.
mushier than ever
سختتر از همیشه
get mushier
آبکی تر شو
mushier feelings
احساسات آبکی تر
mushier texture
بافت آبکی تر
mushier state
حالت آبکی تر
mushier moments
لحظات آبکی تر
mushier thoughts
افکار آبکی تر
mushier romance
عشق آبکی تر
mushier endings
پایان های آبکی تر
mushier stories
داستان های آبکی تر
the bread became mushier after being left out.
بعد از قرار گرفتن در فضای باز، نان نرمتر شد.
her heart felt mushier after watching the romantic movie.
بعد از تماشای فیلم عاشقانه، قلبش نرمتر احساس میشد.
the potatoes were mushier than i expected.
سیبزمینیها نرمتر از آن چیزی که انتظار داشتم بودند.
he prefers his cereal a bit mushier in the morning.
او ترجیح میدهد غلات صبحش کمی نرمتر باشد.
after adding more water, the mixture became mushier.
بعد از اضافه کردن آب بیشتر، مخلوط نرمتر شد.
the kids love their fruits mushier for easier eating.
بچهها دوست دارند میوههایشان نرمتر باشد تا راحتتر بخورند.
as it cooked longer, the pasta turned mushier.
با پخت طولانیتر، پاستا نرمتر شد.
she likes her cookies mushier and chewy.
او دوست دارد بیسکویتهایش نرمتر و جویدنی باشند.
the cake became mushier after being in the fridge.
بعد از قرار گرفتن در یخچال، کیک نرمتر شد.
his speech was mushier than i anticipated.
سخنرانی او نرمتر از آن چیزی که پیشبینی میکردم بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید