musses hair
موهای خود را تمیز میکند
musses fur
موهای حیوانات را تمیز میکند
musses clothes
لباسها را تمیز میکند
musses up
خود را تمیز میکند
musses around
اطراف را تمیز میکند
musses face
چهره را تمیز میکند
musses bedding
ملسها را تمیز میکند
musses papers
مدارک را تمیز میکند
musses up hair
موهای خود را تمیز میکند
musses toys
اسباببازیها را تمیز میکند
she always musses her hair before going out.
او همیشه قبل از بیرون رفتن، موهایش را نامرتب میکند.
the dog musses my clothes when it jumps on me.
وقتی سگ روی من میپرد، لباسهایم را نامرتب میکند.
he musses the papers on his desk every time he searches for something.
هر بار که به دنبال چیزی میگردد، کاغذهای روی میزش را نامرتب میکند.
she musses the blankets when she gets up in the morning.
وقتی صبح از خواب بیدار میشود، پتوها را نامرتب میکند.
the children mussed their hair after playing outside.
بچهها بعد از بازی بیرون، موهایشان را نامرتب کردند.
he musses his notes before the presentation.
او قبل از ارائه، یادداشتهای خود را نامرتب میکند.
she musses the curtains to let in more light.
او پردهها را کنار میزند تا نور بیشتری وارد شود.
after the storm, the wind mussed the leaves all over the yard.
بعد از طوفان، باد برگها را در سراسر حیاط پخش کرد.
he musses his hair to achieve a casual look.
او موهایش را نامرتب میکند تا به ظاهری غیررسمی برسد.
the artist musses the paint on the canvas for a unique effect.
هنرمند رنگ را روی بوم میپاشد تا جلوهای خاص ایجاد کند.
musses hair
موهای خود را تمیز میکند
musses fur
موهای حیوانات را تمیز میکند
musses clothes
لباسها را تمیز میکند
musses up
خود را تمیز میکند
musses around
اطراف را تمیز میکند
musses face
چهره را تمیز میکند
musses bedding
ملسها را تمیز میکند
musses papers
مدارک را تمیز میکند
musses up hair
موهای خود را تمیز میکند
musses toys
اسباببازیها را تمیز میکند
she always musses her hair before going out.
او همیشه قبل از بیرون رفتن، موهایش را نامرتب میکند.
the dog musses my clothes when it jumps on me.
وقتی سگ روی من میپرد، لباسهایم را نامرتب میکند.
he musses the papers on his desk every time he searches for something.
هر بار که به دنبال چیزی میگردد، کاغذهای روی میزش را نامرتب میکند.
she musses the blankets when she gets up in the morning.
وقتی صبح از خواب بیدار میشود، پتوها را نامرتب میکند.
the children mussed their hair after playing outside.
بچهها بعد از بازی بیرون، موهایشان را نامرتب کردند.
he musses his notes before the presentation.
او قبل از ارائه، یادداشتهای خود را نامرتب میکند.
she musses the curtains to let in more light.
او پردهها را کنار میزند تا نور بیشتری وارد شود.
after the storm, the wind mussed the leaves all over the yard.
بعد از طوفان، باد برگها را در سراسر حیاط پخش کرد.
he musses his hair to achieve a casual look.
او موهایش را نامرتب میکند تا به ظاهری غیررسمی برسد.
the artist musses the paint on the canvas for a unique effect.
هنرمند رنگ را روی بوم میپاشد تا جلوهای خاص ایجاد کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید