musses

[ایالات متحده]/ˈmʌsɪz/
[بریتانیا]/ˈmʌsɪz/

ترجمه

v. نامرتب یا شلوغ کردن

عبارات و ترکیب‌ها

musses hair

موهای خود را تمیز می‌کند

musses fur

موهای حیوانات را تمیز می‌کند

musses clothes

لباس‌ها را تمیز می‌کند

musses up

خود را تمیز می‌کند

musses around

اطراف را تمیز می‌کند

musses face

چهره را تمیز می‌کند

musses bedding

ملس‌ها را تمیز می‌کند

musses papers

مدارک را تمیز می‌کند

musses up hair

موهای خود را تمیز می‌کند

musses toys

اسباب‌بازی‌ها را تمیز می‌کند

جملات نمونه

she always musses her hair before going out.

او همیشه قبل از بیرون رفتن، موهایش را نامرتب می‌کند.

the dog musses my clothes when it jumps on me.

وقتی سگ روی من می‌پرد، لباس‌هایم را نامرتب می‌کند.

he musses the papers on his desk every time he searches for something.

هر بار که به دنبال چیزی می‌گردد، کاغذهای روی میزش را نامرتب می‌کند.

she musses the blankets when she gets up in the morning.

وقتی صبح از خواب بیدار می‌شود، پتوها را نامرتب می‌کند.

the children mussed their hair after playing outside.

بچه‌ها بعد از بازی بیرون، موهایشان را نامرتب کردند.

he musses his notes before the presentation.

او قبل از ارائه، یادداشت‌های خود را نامرتب می‌کند.

she musses the curtains to let in more light.

او پرده‌ها را کنار می‌زند تا نور بیشتری وارد شود.

after the storm, the wind mussed the leaves all over the yard.

بعد از طوفان، باد برگ‌ها را در سراسر حیاط پخش کرد.

he musses his hair to achieve a casual look.

او موهایش را نامرتب می‌کند تا به ظاهری غیررسمی برسد.

the artist musses the paint on the canvas for a unique effect.

هنرمند رنگ را روی بوم می‌پاشد تا جلوه‌ای خاص ایجاد کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید