mutably defined
به صورت متغیر تعریف شده
mutably typed
به صورت متغیر نوعگذاری شده
mutably scoped
به صورت متغیر محدوده دار
mutably referenced
به صورت متغیر ارجاع داده شده
mutably accessed
به صورت متغیر دسترسی داده شده
mutably altered
به صورت متغیر تغییر داده شده
mutably stored
به صورت متغیر ذخیره شده
mutably created
به صورت متغیر ایجاد شده
mutably managed
به صورت متغیر مدیریت شده
mutably updated
به صورت متغیر به روز رسانی شده
her emotions can change mutably.
احساسات او میتوانند به طور متغیر تغییر کنند.
the weather here is mutably unpredictable.
آب و هوای اینجا به طور متغیر غیرقابل پیشبینی است.
he mutably adapts to new situations.
او به طور متغیر با شرایط جدید سازگار میشود.
our plans are mutably flexible.
برنامههای ما به طور متغیر انعطافپذیر هستند.
her opinions on the matter are mutably expressed.
نظرات او در این مورد به طور متغیر بیان میشود.
the rules can be mutably interpreted.
قوانین را میتوان به طور متغیر تفسیر کرد.
his mood shifts mutably throughout the day.
حالت روحی او در طول روز به طور متغیر تغییر میکند.
technology mutably evolves over time.
فناوری به مرور زمان به طور متغیر تکامل مییابد.
her style is mutably influenced by trends.
سبک او به طور متغیر تحت تأثیر روندها قرار میگیرد.
the project requirements are mutably defined.
الزامات پروژه به طور متغیر تعریف میشوند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید