mutenesses

[ایالات متحده]/ˈmjuːtnəs/
[بریتانیا]/ˈmjuːtnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت سکوت یا ناتوانی در صحبت کردن؛ عدم ابراز یا ارتباط

عبارات و ترکیب‌ها

profound muteness

خاموشی عمیق

striking muteness

خاموشی چشمگیر

total muteness

خاموشی کامل

deafening muteness

خاموشی کر کننده

unexpected muteness

خاموشی غیرمنتظره

absolute muteness

خاموشی مطلق

chilling muteness

خاموشی سرد

cultural muteness

خاموشی فرهنگی

emotional muteness

خاموشی عاطفی

social muteness

خاموشی اجتماعی

جملات نمونه

the muteness of the crowd was unsettling.

سکوت جمعیت ناراحت کننده بود.

her muteness during the meeting raised questions.

سکوت او در طول جلسه سوالاتی را ایجاد کرد.

he expressed his thoughts despite his muteness.

او علیرغم سکوتش افکار خود را بیان کرد.

the dog's muteness made it difficult to train.

سکوت سگ باعث شد آموزش آن دشوار باشد.

in moments of muteness, we often reflect deeply.

در لحظات سکوت، ما اغلب عمیقاً فکر می کنیم.

her muteness was a sign of her distress.

سکوت او نشانه ای از ناراحتی او بود.

they communicated through gestures due to his muteness.

آنها به دلیل سکوت او از طریق حرکات با هم ارتباط برقرار کردند.

the artist captured the beauty of muteness in his work.

هنرمند زیبایی سکوت را در اثر خود به تصویر کشید.

her muteness was a powerful statement in that context.

سکوت او در آن زمینه یک اظهار نظر قدرتمند بود.

he found peace in the muteness of nature.

او آرامش را در سکوت طبیعت یافت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید