myrmecophobe

[ایالات متحده]/[ˈmɜːməˌkəʊb]/
[بریتانیا]/[ˈmɜːrmɪˌkoʊb]/

ترجمه

n. شخصی که از مورچه‌ها بسیار می‌ترسید یا دوست ندارد.

عبارات و ترکیب‌ها

myrmecophobe's fear

ترس از میوه‌پروری

becoming a myrmecophobe

شدن یک میوه‌پرور

is myrmecophobe common?

آیا میوه‌پروری گسترده است؟

myrmecophobe experiences panic

میوه‌پرور در حالت پانیک قرار می‌گیرد

a true myrmecophobe

یک میوه‌پرور واقعی

myrmecophobe avoidance tactics

راهکارهای اجتناب میوه‌پرور

being a myrmecophobe

بودن یک میوه‌پرور

myrmecophobe's reaction

reaksiyon میوه‌پرور

diagnosing myrmecophobe

تشخیص میوه‌پرور

severe myrmecophobe

میوه‌پرور جدی

جملات نمونه

as a myrmecophobe, i avoid picnics in the park at all costs.

به عنوان یک میمرفوفوب، من به تمام احتمالات از چایگرما در پارک خودداری می‌کنم.

her myrmecophobe tendencies meant she wouldn't even visit a museum with an ant exhibit.

خوبی‌های میمرفوفوبی او به معنای این بود که حتی به موزه‌ای که نمایشگاه زنبور را داشت نمی‌رفت.

the documentary about ants triggered my myrmecophobe reactions and i had to turn it off.

مستند درباره زنبورها واکنش‌های میمرفوفوبی من را ایجاد کرد و من باید آن را خاموش کردم.

despite knowing it was harmless, the tiny ant sent my myrmecophobe self into a panic.

هرچند می‌دانستم که بی‌خطر است، زنبور کوچک باعث اضطراب میمرفوفوبی من شد.

my myrmecophobe nature makes me shudder at the thought of ants crawling on me.

طبیعت میمرفوفوبی من باعث می‌شود که از فکر زنبورهایی که روی من پیاده می‌روند، لرزیده شوم.

he gently explained that her fear, or myrmecophobe condition, was quite common.

او با دقت توضیح داد که ترس او، یا حالت میمرفوفوبی، بسیار رایج است.

being a myrmecophobe, i always check my shoes before putting them on.

به عنوان یک میمرفوفوب، من قبل از پوشیدن کفش‌هایم آن‌ها را بررسی می‌کنم.

the sight of an ant colony instantly activates my myrmecophobe response.

دیدن یک کلون زنبور به طور فوری واکنش میمرفوفوبی من را فعال می‌کند.

she's a severe myrmecophobe and can't even look at pictures of ants.

او یک میمرفوفوب شدید است و حتی نمی‌تواند عکس‌های زنبور را نگاه کند.

my friend, a self-proclaimed myrmecophobe, screamed when an ant walked past.

دوست من، که خود را میمرفوفوب می‌نامد، وقتی یک زنبور از کنارش عبور کرد، سر گیرو کرد.

understanding my myrmecophobe tendencies, my family avoids bringing food outside.

با درک تمایلات میمرفوفوبی من، خانواده من از آوردن غذا به خارج از خانه خودداری می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید