myrmidons

[ایالات متحده]/ˈmɜːmɪdɒn/
[بریتانیا]/ˈmɜrmɪˌdɑn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک پیرو یا زیردست وفادار؛ یک خدمتکار یا همراه؛ یک زیردست یا دست‌نشاندۀ

عبارات و ترکیب‌ها

myrmidon leader

رهبر میرمیدون

myrmidon army

ارتش میرمیدون

myrmidon loyalty

وفاداری میرمیدون

myrmidon service

خدمت میرمیدون

myrmidon follower

پيرو میرمیدون

myrmidon task

وظیفه میرمیدون

myrmidon role

نقش میرمیدون

myrmidon code

قانون میرمیدون

myrmidon character

شخصیت میرمیدون

myrmidon duty

وظیفه میرمیدون

جملات نمونه

he was a loyal myrmidon to his master.

او یک فرمانده وفادار به اربابش بود.

the general commanded his myrmidons without hesitation.

ژنرال بدون تردید دستهٔ فرماندهان خود را هدایت کرد.

her myrmidons followed her every order.

فرماندهان زن، هر دستوری را از او پیروی می‌کردند.

he acted like a myrmidon, executing orders blindly.

او مانند یک فرمانده عمل می‌کرد، دستورات را کورکورانه اجرا می‌کرد.

the myrmidons were known for their unwavering loyalty.

فرماندهان به دلیل وفاداری استوارشان مشهور بودند.

she gathered a group of myrmidons for her campaign.

او گروهی از فرماندهان را برای کمپین خود جمع کرد.

the king relied on his myrmidons to maintain order.

شاه برای حفظ نظم به فرماندهان خود اعتماد کرد.

his myrmidons were ready to defend him at all costs.

فرماندهانش آماده بودند تا او را به هر قیمتی دفاع کنند.

in ancient times, myrmidons were feared warriors.

در زمان‌های قدیم، فرماندهان جنگجویانی ترسناک بودند.

she treated her myrmidons with respect and care.

او با احترام و مراقبت با فرماندهان خود رفتار می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید