myrmidon leader
رهبر میرمیدون
myrmidon army
ارتش میرمیدون
myrmidon loyalty
وفاداری میرمیدون
myrmidon service
خدمت میرمیدون
myrmidon follower
پيرو میرمیدون
myrmidon task
وظیفه میرمیدون
myrmidon role
نقش میرمیدون
myrmidon code
قانون میرمیدون
myrmidon character
شخصیت میرمیدون
myrmidon duty
وظیفه میرمیدون
he was a loyal myrmidon to his master.
او یک فرمانده وفادار به اربابش بود.
the general commanded his myrmidons without hesitation.
ژنرال بدون تردید دستهٔ فرماندهان خود را هدایت کرد.
her myrmidons followed her every order.
فرماندهان زن، هر دستوری را از او پیروی میکردند.
he acted like a myrmidon, executing orders blindly.
او مانند یک فرمانده عمل میکرد، دستورات را کورکورانه اجرا میکرد.
the myrmidons were known for their unwavering loyalty.
فرماندهان به دلیل وفاداری استوارشان مشهور بودند.
she gathered a group of myrmidons for her campaign.
او گروهی از فرماندهان را برای کمپین خود جمع کرد.
the king relied on his myrmidons to maintain order.
شاه برای حفظ نظم به فرماندهان خود اعتماد کرد.
his myrmidons were ready to defend him at all costs.
فرماندهانش آماده بودند تا او را به هر قیمتی دفاع کنند.
in ancient times, myrmidons were feared warriors.
در زمانهای قدیم، فرماندهان جنگجویانی ترسناک بودند.
she treated her myrmidons with respect and care.
او با احترام و مراقبت با فرماندهان خود رفتار میکرد.
myrmidon leader
رهبر میرمیدون
myrmidon army
ارتش میرمیدون
myrmidon loyalty
وفاداری میرمیدون
myrmidon service
خدمت میرمیدون
myrmidon follower
پيرو میرمیدون
myrmidon task
وظیفه میرمیدون
myrmidon role
نقش میرمیدون
myrmidon code
قانون میرمیدون
myrmidon character
شخصیت میرمیدون
myrmidon duty
وظیفه میرمیدون
he was a loyal myrmidon to his master.
او یک فرمانده وفادار به اربابش بود.
the general commanded his myrmidons without hesitation.
ژنرال بدون تردید دستهٔ فرماندهان خود را هدایت کرد.
her myrmidons followed her every order.
فرماندهان زن، هر دستوری را از او پیروی میکردند.
he acted like a myrmidon, executing orders blindly.
او مانند یک فرمانده عمل میکرد، دستورات را کورکورانه اجرا میکرد.
the myrmidons were known for their unwavering loyalty.
فرماندهان به دلیل وفاداری استوارشان مشهور بودند.
she gathered a group of myrmidons for her campaign.
او گروهی از فرماندهان را برای کمپین خود جمع کرد.
the king relied on his myrmidons to maintain order.
شاه برای حفظ نظم به فرماندهان خود اعتماد کرد.
his myrmidons were ready to defend him at all costs.
فرماندهانش آماده بودند تا او را به هر قیمتی دفاع کنند.
in ancient times, myrmidons were feared warriors.
در زمانهای قدیم، فرماندهان جنگجویانی ترسناک بودند.
she treated her myrmidons with respect and care.
او با احترام و مراقبت با فرماندهان خود رفتار میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید