naboom effect
اثر نابوم
naboom theory
نظریه نابوم
naboom zone
منطقه نابوم
naboom cycle
چرخه نابوم
naboom phenomenon
پدیده نابوم
naboom model
مدل نابوم
naboom factor
عامل نابوم
naboom strategy
استراتژی نابوم
naboom variable
متغیر نابوم
naboom concept
مفهوم نابوم
we need to naboom the project by next week.
ما باید پروژه را تا هفته آینده به اتمام برسانیم.
they decided to naboom the event for charity.
آنها تصمیم گرفتند رویداد را برای کمک به خیریه به اتمام برسانند.
can you help me naboom the presentation?
آیا می توانید به من کمک کنید تا ارائه را به اتمام برسانم؟
she managed to naboom the deal at the last minute.
او موفق شد معامله را در آخرین لحظه به اتمام برساند.
we should naboom the meeting agenda before the call.
ما باید دستور کار جلسه را قبل از تماس نهایی کنیم.
it's important to naboom the details in advance.
مهم است که جزئیات را از قبل نهایی کنیم.
he was able to naboom a great opportunity.
او توانست یک فرصت عالی را نهایی کند.
let's naboom the schedule for next month.
بیایید برنامه ریزی برای ماه آینده را نهایی کنیم.
they worked hard to naboom the new software release.
آنها سخت برای نهایی کردن انتشار نرم افزار جدید تلاش کردند.
she will naboom the final touches on the artwork.
او آخرین لمسات را روی اثر هنری نهایی خواهد کرد.
naboom effect
اثر نابوم
naboom theory
نظریه نابوم
naboom zone
منطقه نابوم
naboom cycle
چرخه نابوم
naboom phenomenon
پدیده نابوم
naboom model
مدل نابوم
naboom factor
عامل نابوم
naboom strategy
استراتژی نابوم
naboom variable
متغیر نابوم
naboom concept
مفهوم نابوم
we need to naboom the project by next week.
ما باید پروژه را تا هفته آینده به اتمام برسانیم.
they decided to naboom the event for charity.
آنها تصمیم گرفتند رویداد را برای کمک به خیریه به اتمام برسانند.
can you help me naboom the presentation?
آیا می توانید به من کمک کنید تا ارائه را به اتمام برسانم؟
she managed to naboom the deal at the last minute.
او موفق شد معامله را در آخرین لحظه به اتمام برساند.
we should naboom the meeting agenda before the call.
ما باید دستور کار جلسه را قبل از تماس نهایی کنیم.
it's important to naboom the details in advance.
مهم است که جزئیات را از قبل نهایی کنیم.
he was able to naboom a great opportunity.
او توانست یک فرصت عالی را نهایی کند.
let's naboom the schedule for next month.
بیایید برنامه ریزی برای ماه آینده را نهایی کنیم.
they worked hard to naboom the new software release.
آنها سخت برای نهایی کردن انتشار نرم افزار جدید تلاش کردند.
she will naboom the final touches on the artwork.
او آخرین لمسات را روی اثر هنری نهایی خواهد کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید