nametag

[ایالات متحده]/ˈneɪmˌtæɡ/
[بریتانیا]/ˈneɪmˌtæɡ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. برچسبی که نام یک شخص را دارد
شکل‌های واژه
جمعnametags

عبارات و ترکیب‌ها

nametag required

الزامی بودن کارت نام

print nametag

چاپ کارت نام

wear nametag

پوشیدن کارت نام

nametag design

طراحی کارت نام

nametag holder

نگهدارنده کارت نام

personalized nametag

کارت نام شخصی‌سازی‌شده

nametag printing

چاپ کارت نام

nametag stickers

برچسب‌های کارت نام

nametag policy

سیاست کارت نام

جملات نمونه

she wore a nametag at the conference.

او یک نشانگر اسم در کنفرانس پوشید.

make sure your nametag is visible.

مطمئن شوید که نشانگر اسم شما قابل مشاهده است.

he forgot to print his nametag before the event.

او فراموش کرد نشانگر اسم خود را قبل از رویداد چاپ کند.

everyone should have a nametag for networking.

همه باید برای شبکه سازی یک نشانگر اسم داشته باشند.

the nametag helped me remember her name.

نشانگر اسم به من کمک کرد نام او را به خاطر بسپارم.

they handed out nametags at the entrance.

آنها نشانگر اسم را در ورودی توزیع کردند.

his nametag had a funny quote on it.

نشانگر اسم او نقل قول خنده داری روی آن داشت.

she decorated her nametag with stickers.

او نشانگر اسم خود را با برچسب تزئین کرد.

make sure to write your title on the nametag.

مطمئن شوید که عنوان خود را روی نشانگر اسم بنویسید.

nametags can help break the ice at events.

نشانگر اسم می تواند به شکستن یخ در رویدادها کمک کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید