narc

[ایالات متحده]/nɑːk/
[بریتانیا]/nɑrk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مأمور مواد مخدر؛ پلیس مخفی؛ مأمور اجرای قانون مواد مخدر

عبارات و ترکیب‌ها

narc agent

عامل مواد مخدر

narc squad

گروه ویژه مواد مخدر

narc bust

توقیف مواد مخدر

narc informant

اطلاع‌رسان مواد مخدر

narc raid

بازرسی مواد مخدر

narc officer

مامور مواد مخدر

narc unit

واحد مواد مخدر

narc investigation

تحقیقات مواد مخدر

narc taskforce

گروه ویژه مواد مخدر

narc dealer

معامله‌گر مواد مخدر

جملات نمونه

the narc informed the police about the drug deal.

جاسوس پلیس را از معامله مواد مطلع کرد.

he was acting like a narc at the party.

او در مهمانی مثل یک جاسوس رفتار می‌کرد.

the narc's identity was kept a secret for safety.

هویت جاسوس برای ایمنی به عنوان یک راز حفظ شد.

she felt like a narc when she reported her friend.

وقتی دوستش را گزارش کرد، احساس کرد مثل یک جاسوس است.

the narc worked undercover to catch the criminals.

جاسوس برای دستگیری مجرمان به صورت مخفیانه کار می‌کرد.

being a narc requires a lot of courage.

جاسوس بودن نیاز به شجاعت زیادی دارد.

the narc used a fake identity to infiltrate the gang.

جاسوس برای نفوذ به باند، از یک هویت جعلی استفاده کرد.

they suspected he was a narc because of his behavior.

به دلیل رفتارش مشکوک بودند که او یک جاسوس است.

the narc provided crucial evidence for the trial.

جاسوس شواهد حیاتی را برای محاکمه ارائه کرد.

she decided to become a narc to help her community.

او تصمیم گرفت تا به جامعه‌اش کمک کند، جاسوس شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید