narc agent
عامل مواد مخدر
narc squad
گروه ویژه مواد مخدر
narc bust
توقیف مواد مخدر
narc informant
اطلاعرسان مواد مخدر
narc raid
بازرسی مواد مخدر
narc officer
مامور مواد مخدر
narc unit
واحد مواد مخدر
narc investigation
تحقیقات مواد مخدر
narc taskforce
گروه ویژه مواد مخدر
narc dealer
معاملهگر مواد مخدر
the narc informed the police about the drug deal.
جاسوس پلیس را از معامله مواد مطلع کرد.
he was acting like a narc at the party.
او در مهمانی مثل یک جاسوس رفتار میکرد.
the narc's identity was kept a secret for safety.
هویت جاسوس برای ایمنی به عنوان یک راز حفظ شد.
she felt like a narc when she reported her friend.
وقتی دوستش را گزارش کرد، احساس کرد مثل یک جاسوس است.
the narc worked undercover to catch the criminals.
جاسوس برای دستگیری مجرمان به صورت مخفیانه کار میکرد.
being a narc requires a lot of courage.
جاسوس بودن نیاز به شجاعت زیادی دارد.
the narc used a fake identity to infiltrate the gang.
جاسوس برای نفوذ به باند، از یک هویت جعلی استفاده کرد.
they suspected he was a narc because of his behavior.
به دلیل رفتارش مشکوک بودند که او یک جاسوس است.
the narc provided crucial evidence for the trial.
جاسوس شواهد حیاتی را برای محاکمه ارائه کرد.
she decided to become a narc to help her community.
او تصمیم گرفت تا به جامعهاش کمک کند، جاسوس شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید