narcosis

[ایالات متحده]/nɑːˈkəʊsɪs/
[بریتانیا]/nɑrˈkoʊsɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت بیهوشی یا بی‌حسی؛ بی‌حسی

عبارات و ترکیب‌ها

general narcosis

بیهوشی عمومی

deep narcosis

بیهوشی عمیق

induced narcosis

بیهوشی القا شده

narcosis state

وضعیت بیهوشی

narcosis effects

اثرات بیهوشی

narcosis management

مدیریت بیهوشی

light narcosis

بیهوشی سطحی

narcosis recovery

بهبودی از بیهوشی

narcosis monitoring

نظارت بر بیهوشی

narcosis procedure

روش بیهوشی

جملات نمونه

the patient experienced narcosis during the surgery.

بیمار در طول جراحی دچار بی حسی شد.

narcosis can lead to a temporary loss of consciousness.

بی حسی می تواند منجر به از دست دادن موقت هوشیاری شود.

doctors monitor vital signs to ensure narcosis is safe.

پزشکان علائم حیاتی را برای اطمینان از ایمنی بی حسی کنترل می کنند.

inhalation narcosis is commonly used in dental procedures.

بی حسی استنشاقی به طور معمول در روش های دندانپزشکی استفاده می شود.

patients must be informed about the risks of narcosis.

بیماران باید از خطرات بی حسی آگاه باشند.

recovery from narcosis can vary from person to person.

بهبودی از بی حسی می تواند از شخص به شخص متفاوت باشد.

some individuals may experience side effects after narcosis.

برخی از افراد ممکن است پس از بی حسی دچار عوارض جانبی شوند.

narcosis is often necessary for complex surgeries.

بی حسی اغلب برای جراحی های پیچیده ضروری است.

understanding narcosis helps in better patient care.

درک بی حسی به بهبود مراقبت از بیمار کمک می کند.

the anesthesiologist will explain the process of narcosis.

بیمارستان بیهوشی فرآیند بی حسی را توضیح خواهد داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید