obnubilation

[ایالات متحده]/ɒbˌnjuːbɪˈleɪʃən/
[بریتانیا]/ɑbˌnuːbɪˈleɪʃən/

ترجمه

n. وضعیت مخفی یا مه آلود؛ گیجی یا ابهام ذهنی؛ وضعیت پنهان بودن

عبارات و ترکیب‌ها

state of obnubilation

حالت غبارآلودگی

moment of obnubilation

لحظه غبارآلودگی

feeling of obnubilation

احساس غبارآلودگی

cause of obnubilation

علت غبارآلودگی

experience obnubilation

غبارآلودگی را تجربه کنید

overcome obnubilation

غبارآلودگی را غلبه کنید

sense of obnubilation

حس غبارآلودگی

obnubilation effect

اثر غبارآلودگی

obnubilation period

دوره غبارآلودگی

obnubilation state

وضعیت غبارآلودگی

جملات نمونه

his mind was clouded by a sense of obnubilation.

ذهن او درگیر احساس ابهام و سردرگمی بود.

during the meeting, there was a noticeable obnubilation in the discussion.

در طول جلسه، ابهام قابل توجهی در بحث وجود داشت.

the heavy fog created an atmosphere of obnubilation around the city.

مه غلیظ فضایی از ابهام و سردرگمی را در اطراف شهر ایجاد کرد.

she felt a sense of obnubilation after the long hours of work.

او بعد از ساعت‌های طولانی کار احساس ابهام و سردرگمی کرد.

obnubilation can often lead to poor decision-making.

ابهام و سردرگمی اغلب می‌تواند منجر به تصمیم‌گیری ضعیف شود.

he struggled to think clearly due to the obnubilation in his mind.

او به دلیل ابهام و سردرگمی در ذهنش برای فکر کردن به وضوح تلاش کرد.

the medication caused a temporary state of obnubilation.

دارو حالت موقتی از ابهام و سردرگمی ایجاد کرد.

obnubilation can be a symptom of fatigue or stress.

ابهام و سردرگمی می‌تواند علامتی از خستگی یا استرس باشد.

after the accident, he experienced a brief period of obnubilation.

پس از حادثه، او مدتی کوتاه از ابهام و سردرگمی را تجربه کرد.

she tried to shake off the obnubilation and focus on her work.

او سعی کرد ابهام و سردرگمی را از خود دور کند و روی کار خود تمرکز کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید