talk nasally
صحبت کردن با صدای پوزخند
sing nasally
آواز خواندن با صدای پوزخند
speak nasally
صحبت کردن با صدای پوزخند
sound nasally
صدای پوزخند داشتن
breath nasally
نفس کشیدن از طریق بینی
whine nasally
زوزه کشیدن با صدای پوزخند
respond nasally
پاسخ دادن با صدای پوزخند
cry nasally
گریه کردن با صدای پوزخند
hum nasally
آهنگ زمزمه کردن با صدای پوزخند
she spoke nasally due to her cold.
او به دلیل سرمايش، به صورت پيچيده صحبت میکرد.
his voice sounded nasally when he sang.
صدای او هنگام آواز خواندن به صورت پيچيده به گوش میرسید.
they complained about the nasally tone of the advertisement.
آنها در مورد لحن پيچيده تبلیغ شکایت کردند.
she has a nasally accent that is hard to ignore.
او لهجهای پيچيده دارد که در نظر گرفتن آن دشوار است.
he tends to speak nasally when he's tired.
وقتی خسته است، معمولاً به صورت پيچيده صحبت میکند.
the doctor noted her nasally breathing pattern.
پزشک الگوی تنفس پيچيده او را یادداشت کرد.
his nasally voice made it difficult for her to concentrate.
صدای پيچيده او باعث میشد برای او تمرکز کردن دشوار باشد.
she tried to reduce her nasally speech in the presentation.
او سعی کرد سخنرانی پيچيده خود را در ارائه کاهش دهد.
people often find nasally voices irritating.
افراد اغلب صداهای پيچيده را آزاردهنده میدانند.
his nasally laughter filled the room.
خنده پيچيده او اتاق را پر کرد.
talk nasally
صحبت کردن با صدای پوزخند
sing nasally
آواز خواندن با صدای پوزخند
speak nasally
صحبت کردن با صدای پوزخند
sound nasally
صدای پوزخند داشتن
breath nasally
نفس کشیدن از طریق بینی
whine nasally
زوزه کشیدن با صدای پوزخند
respond nasally
پاسخ دادن با صدای پوزخند
cry nasally
گریه کردن با صدای پوزخند
hum nasally
آهنگ زمزمه کردن با صدای پوزخند
she spoke nasally due to her cold.
او به دلیل سرمايش، به صورت پيچيده صحبت میکرد.
his voice sounded nasally when he sang.
صدای او هنگام آواز خواندن به صورت پيچيده به گوش میرسید.
they complained about the nasally tone of the advertisement.
آنها در مورد لحن پيچيده تبلیغ شکایت کردند.
she has a nasally accent that is hard to ignore.
او لهجهای پيچيده دارد که در نظر گرفتن آن دشوار است.
he tends to speak nasally when he's tired.
وقتی خسته است، معمولاً به صورت پيچيده صحبت میکند.
the doctor noted her nasally breathing pattern.
پزشک الگوی تنفس پيچيده او را یادداشت کرد.
his nasally voice made it difficult for her to concentrate.
صدای پيچيده او باعث میشد برای او تمرکز کردن دشوار باشد.
she tried to reduce her nasally speech in the presentation.
او سعی کرد سخنرانی پيچيده خود را در ارائه کاهش دهد.
people often find nasally voices irritating.
افراد اغلب صداهای پيچيده را آزاردهنده میدانند.
his nasally laughter filled the room.
خنده پيچيده او اتاق را پر کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید