clogged

[ایالات متحده]/klɔgd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مسدود
v. مسدود کردن، ممانعت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

clogged drain

لوله مسدود

clogged arteries

شریان‌های مسدود

clogged pores

منافذ مسدود

جملات نمونه

a pipe clogged by rust buildup.

یک لوله مسدود شده به دلیل تجمع زنگ زدگی

Heavy traffic clogged the freeways.

ترافیک سنگین بزرگراه ها را مسدود کرد.

The road to the airport is clogged with traffic.

جاده به فرودگاه مملو از ترافیک است.

the gutters were clogged up with leaves.

ناودان ها با برگ ها مسدود شده بودند.

The pipes were clogged with rubbish.

لوله ها با زباله مسدود شده بودند.

The pipes had clogged with rust.

لوله ها با زنگ زدگی مسدود شده بودند.

The intake of gasoline was stopped by a clogged fuel line.

ورودی بنزین به دلیل یک خط سوخت مسدود شده متوقف شد.

The worst thing is that the water closet is clogged and when I flushed it, it overflew.

بدترین اتفاق این است که توالت مسدود شده است و وقتی آن را آب می کنم، سرریز می شود.

There is something wrong with the pump. It must have been clogged up with dirt again.

مشکلی در پمپ وجود دارد. حتما دوباره با خاک مسدود شده است.

نمونه‌های واقعی

The capital Kinston streets are clogged with taxies.

خیابان‌های پایتخت Kinston مملو از تاکسی هستند.

منبع: BBC Listening Collection August 2015

The teeth of the saw were clogged with saw dust.

دندان‌های اره با گرد و غبار اره مسدود شده بودند.

منبع: New Concept English: Vocabulary On-the-Go, Book Three.

But in part because cars are so desirable and affordable, roads are increasingly clogged with traffic.

اما تا حدودی به این دلیل که اتومبیل‌ها بسیار دلپذیر و مقرون به صرفه هستند، جاده‌ها به طور فزاینده‌ای مملو از ترافیک هستند.

منبع: Modern University English Intensive Reading (2nd Edition) Volume 4

Your husband told me you have a clogged sink.

همسرت به من گفتند که شما یک سینک مسدود شده دارید.

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 6

And the clogged traffic or crowded train carriage?

و ترافیک مسدود شده یا واگن قطار شلوغ؟

منبع: The Economist (Summary)

Cows were padding ceaselessly down the clogged, dung-splattered lane.

گاومیش‌ها بی‌وقفه در مسیر پر از کود و مسدود شده به جلو می‌رفتند.

منبع: BBC Reading Selection

But in children under three, the auditory tube is a lotsmaller and more likely to get clogged up.

اما در کودکان زیر سه سال، لوله شنوایی بسیار کوچکتر و بیشتر در معرض مسدود شدن است.

منبع: Time difference of N hours

What makes healthy pores become clogged, infected, and sometimes ooze-y?

چه چیزی باعث می‌شود منافذ سالم مسدود، آلوده و گاهی اوقات ترشح کنند؟

منبع: Scishow Selected Series

My, have you noticed how clogged my rain gutters are?

وای، متوجه شدید که ناآوردان باران من چقدر مسدود شده‌اند؟

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 2

The kitchen sink is clogged again. We need a plumber ASAP.

سینک ظرفشویی آشپزخانه دوباره مسدود شده است. ما به یک لوله‌کش در اسرع وقت نیاز داریم.

منبع: Discussing American culture.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید