nattering away
حديث کردن بي وقفه
nattering on
حديث کردن بي وقفه
nattering about
حديث کردن درباره
nattering friends
دوستان سخن چين
nattering noise
سر و صداي بي دليل
nattering session
جلسه سخن چيني
nattering group
گروه سخن چين
nattering couple
زوج سخن چين
she spent the afternoon nattering with her friends over coffee.
او بعد از ظهر با دوستانش در مورد قهوه صحبت های بی مورد کرد.
stop nattering and focus on your work!
بسیج کردن را متوقف کنید و روی کار خود تمرکز کنید!
the kids were nattering excitedly about their upcoming trip.
کودکان با هیجان در مورد سفر آینده خود صحبت های بی مورد کردند.
he was nattering on about his new job for hours.
او ساعت ها در مورد شغل جدیدش صحبت های بی مورد کرد.
they were nattering away in the corner of the room.
آنها در گوشه اتاق صحبت های بی مورد کردند.
my grandmother loves nattering about her childhood stories.
مادربزرگ من عاشق صحبت کردن در مورد داستان های دوران کودکی خود است.
we spent the evening nattering about old times.
ما شب را با صحبت کردن در مورد خاطرات قدیمی گذراندیم.
she was nattering on the phone for over an hour.
او بیش از یک ساعت از طریق تلفن صحبت های بی مورد کرد.
the group was nattering about their favorite books.
گروه در مورد کتاب های مورد علاقه خود صحبت های بی مورد کردند.
he doesn't like nattering; he prefers to get straight to the point.
او از صحبت کردن بی مورد خوش نمی گذارد؛ او ترجیح می دهد مستقیماً به اصل مطلب برود.
nattering away
حديث کردن بي وقفه
nattering on
حديث کردن بي وقفه
nattering about
حديث کردن درباره
nattering friends
دوستان سخن چين
nattering noise
سر و صداي بي دليل
nattering session
جلسه سخن چيني
nattering group
گروه سخن چين
nattering couple
زوج سخن چين
she spent the afternoon nattering with her friends over coffee.
او بعد از ظهر با دوستانش در مورد قهوه صحبت های بی مورد کرد.
stop nattering and focus on your work!
بسیج کردن را متوقف کنید و روی کار خود تمرکز کنید!
the kids were nattering excitedly about their upcoming trip.
کودکان با هیجان در مورد سفر آینده خود صحبت های بی مورد کردند.
he was nattering on about his new job for hours.
او ساعت ها در مورد شغل جدیدش صحبت های بی مورد کرد.
they were nattering away in the corner of the room.
آنها در گوشه اتاق صحبت های بی مورد کردند.
my grandmother loves nattering about her childhood stories.
مادربزرگ من عاشق صحبت کردن در مورد داستان های دوران کودکی خود است.
we spent the evening nattering about old times.
ما شب را با صحبت کردن در مورد خاطرات قدیمی گذراندیم.
she was nattering on the phone for over an hour.
او بیش از یک ساعت از طریق تلفن صحبت های بی مورد کرد.
the group was nattering about their favorite books.
گروه در مورد کتاب های مورد علاقه خود صحبت های بی مورد کردند.
he doesn't like nattering; he prefers to get straight to the point.
او از صحبت کردن بی مورد خوش نمی گذارد؛ او ترجیح می دهد مستقیماً به اصل مطلب برود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید