naturalised

[ایالات متحده]/ˈnætʃ.ər.ə.laɪzd/
[بریتانیا]/ˈnætʃ.ər.ə.laɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. اعطای تابعیت به
vi. شهروند شدن

عبارات و ترکیب‌ها

naturalised citizen

شهروند ملی‌شده

naturalised plant

گیاه طبیعی‌شده

naturalised species

گونه طبیعی‌شده

naturalised immigrant

مهاجر طبیعی‌شده

naturalised language

زبان طبیعی‌شده

naturalised status

وضعیت طبیعی‌شده

naturalised rights

حقوق طبیعی‌شده

naturalised tradition

تقدید طبیعی‌شده

naturalised culture

فرهنگ طبیعی‌شده

naturalised procedure

روش طبیعی‌شده

جملات نمونه

he was naturalised after living in the country for five years.

او پس از زندگی کردن پنج سال در کشور، مشتق شد.

many immigrants are naturalised citizens.

بسیاری از مهاجران شهروندان مشتق شده هستند.

she felt proud to be a naturalised citizen.

او احساس افتخار به عنوان یک شهروند مشتق شده کرد.

naturalised citizens can vote in elections.

شهروندان مشتق شده می توانند در انتخابات رای دهند.

he applied to be naturalised last year.

او سال گذشته برای مشتق شدن درخواست داد.

naturalised status grants many rights and privileges.

وضعیت مشتق شده حقوق و امتیازات زیادی را اعطا می کند.

she was naturalised after passing the citizenship test.

او پس از قبولی در آزمون شهروندی مشتق شد.

naturalised individuals often embrace their new culture.

افراد مشتق شده اغلب فرهنگ جدید خود را می پذیرند.

he was naturalised and felt at home in his new country.

او مشتق شد و در کشور جدیدش احساس راحتی کرد.

naturalised citizens are an important part of society.

شهروندان مشتق شده بخش مهمی از جامعه هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید