naughtier

[ایالات متحده]/ˈnɔːtiə/
[بریتانیا]/ˈnɔtiər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بیشتر نافرمان; نافرمان; بی‌ادب; نامناسب

عبارات و ترکیب‌ها

naughtier than

بی‌پرورش‌تر از

naughtier kids

کودکان بی‌پرورش‌تر

naughtier behavior

رفتار بی‌پرورش‌تر

naughtier than usual

بی‌پرورش‌تر از معمول

naughtier side

جنبه بی‌پرورش

naughtier pets

حیوانات خانگی بی‌پرورش‌تر

naughtier version

نسخه بی‌پرورش‌تر

naughtier thoughts

افکار بی‌پرورش‌تر

naughtier jokes

جک‌های بی‌پرورش‌تر

naughtier games

بازی‌های بی‌پرورش‌تر

جملات نمونه

the puppy is becoming naughtier every day.

هر روز توله سگ بدجوی‌تر می‌شود.

my son is getting naughtier since he turned five.

پسرم از وقتی که پنج ساله شد، بدجوی‌تر شده است.

he was punished for being naughtier than usual at school.

او به دلیل بدجوی‌تر بودن از حد معمول در مدرسه مجازات شد.

those kids can be naughtier when they are together.

وقتی با هم هستند، آن بچه‌ها می‌توانند بدجوی‌تر باشند.

my little sister is naughtier than all her friends.

خواهر کوچکترم از همه دوستانش بدجوی‌تر است.

the teacher said the naughtier students need extra attention.

معلم گفت دانش‌آموزان بدجوی‌تر به توجه بیشتری نیاز دارند.

he has a naughtier side that he rarely shows.

او یک طرف بدجویانه دارد که به ندرت نشان می‌دهد.

sometimes, being a little naughtier can be fun.

گاهی اوقات، کمی بدجوی بودن می‌تواند سرگرم‌کننده باشد.

she always finds a way to be naughtier than her brother.

او همیشه راهی برای بدجوی‌تر بودن از برادرش پیدا می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید