necessaries

[ایالات متحده]/ˈnɛsəˌsɛriz/
[بریتانیا]/ˈnɛsəˌsɛriz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اقلام یا کالاهای ضروری؛ چیزهایی که برای زندگی لازم هستند

عبارات و ترکیب‌ها

basic necessaries

ملزومات اساسی

daily necessaries

ملزومات روزانه

essential necessaries

ملزومات ضروری

necessary items

اقلام ضروری

living necessaries

ملزومات زندگی

personal necessaries

ملزومات شخصی

travel necessaries

ملزومات سفر

household necessaries

ملزومات منزل

medical necessaries

ملزومات پزشکی

work necessaries

ملزومات کاری

جملات نمونه

it is important to pack all the necessaries for the trip.

بسته‌بندی تمام لوازم ضروری برای سفر بسیار مهم است.

she always keeps her necessaries organized in her bag.

او همیشه لوازم ضروری خود را به طور مرتب در کیف خود نگه می‌دارد.

before starting the project, make sure you have all the necessaries.

قبل از شروع پروژه، مطمئن شوید که تمام لوازم ضروری را دارید.

he forgot to bring the necessaries for the picnic.

او فراموش کرد لوازم ضروری برای پیک نیک را بیاورد.

the hotel provides all the necessaries for a comfortable stay.

هتل تمام لوازم ضروری برای اقامت راحت را فراهم می‌کند.

gather the necessaries before you leave the house.

قبل از ترک خانه، لوازم ضروری را جمع آوری کنید.

she checked her list to ensure she had all the necessaries.

او لیست خود را بررسی کرد تا مطمئن شود که تمام لوازم ضروری را دارد.

traveling light means only taking the necessaries.

سفر سبک به این معنی است که فقط لوازم ضروری را با خود داشته باشید.

he made a list of necessaries for the camping trip.

او لیستی از لوازم ضروری برای سفر کمپینگ تهیه کرد.

the necessaries for cooking were all available in the kitchen.

تمام لوازم ضروری برای آشپزی در آشپزخانه موجود بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید