nicety

[ایالات متحده]/'naɪsɪtɪ/
[بریتانیا]/'naɪsəti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جزئیات دقیق؛ تفاوت کوچک یا ظریف؛ نکته ظریف.
Word Forms
جمعniceties

جملات نمونه

the nicety of a diplomatic exchange.

ظرافت یک تبادل دیپلماتیک.

the niceties of etiquette.

ظرافت‌های آداب و رسوم

the niceties of city life

ظرافت‌های زندگی شهری

she prided herself on her nicety of pronunciation.

او به خوش‌گویی خود افتخار می‌کرد.

she was unschooled in the niceties of royal behaviour.

او در ظرافت‌های رفتار سلطنتی آموزش‌دیده نبود.

the niceties of civilized life.

ظرافت‌های زندگی متمدنانه.

she was never interested in the niceties of Greek and Latin.

او هرگز به ظرافت‌های یونانی و لاتین علاقه ای نداشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید