counting ninepences
شمارش نه پنس
saving ninepences
ذخیره کردن نه پنس
spending ninepences
هزینه کردن نه پنس
finding ninepences
پیدا کردن نه پنس
collecting ninepences
جمع آوری نه پنس
losing ninepences
از دست دادن نه پنس
trading ninepences
معامله کردن نه پنس
using ninepences
استفاده کردن از نه پنس
earning ninepences
بدست آوردن نه پنس
borrowing ninepences
قرض گرفتن نه پنس
she found a few ninepences in her old coat pocket.
او چند سکه نه پنی را در جیب پالتوی قدیمیاش پیدا کرد.
he saved all his ninepences to buy a new toy.
او تمام سکههای نه پنی خود را برای خرید یک اسباببازی جدید پس انداز کرد.
they exchanged ninepences for a cup of tea.
آنها سکههای نه پنی را با یک فنجان چای عوض کردند.
in the old days, ninepences were common currency.
در روزهای قدیم، سکههای نه پنی ارز رایج بودند.
she spent her last ninepence on a sweet treat.
او آخرین سکه نه پنی خود را برای یک خوراکی شیرین خرج کرد.
finding a ninepence on the street felt like a lucky sign.
پیدا کردن یک سکه نه پنی در خیابان حس شانس خوبی بود.
he reminisced about the days when ninepences were worth more.
او به روزهایی که سکههای نه پنی ارزش بیشتری داشتند فکر کرد.
she collected ninepences as a hobby.
او جمعآوری سکههای نه پنی را به عنوان یک سرگرمی انجام میداد.
they used ninepences to play games at the fair.
آنها از سکههای نه پنی برای بازی در سرگرمی استفاده میکردند.
he remembered how ninepences could buy a loaf of bread.
او به یاد داشت که چگونه میتوانستند با سکههای نه پنی یک قرص نان بخرند.
counting ninepences
شمارش نه پنس
saving ninepences
ذخیره کردن نه پنس
spending ninepences
هزینه کردن نه پنس
finding ninepences
پیدا کردن نه پنس
collecting ninepences
جمع آوری نه پنس
losing ninepences
از دست دادن نه پنس
trading ninepences
معامله کردن نه پنس
using ninepences
استفاده کردن از نه پنس
earning ninepences
بدست آوردن نه پنس
borrowing ninepences
قرض گرفتن نه پنس
she found a few ninepences in her old coat pocket.
او چند سکه نه پنی را در جیب پالتوی قدیمیاش پیدا کرد.
he saved all his ninepences to buy a new toy.
او تمام سکههای نه پنی خود را برای خرید یک اسباببازی جدید پس انداز کرد.
they exchanged ninepences for a cup of tea.
آنها سکههای نه پنی را با یک فنجان چای عوض کردند.
in the old days, ninepences were common currency.
در روزهای قدیم، سکههای نه پنی ارز رایج بودند.
she spent her last ninepence on a sweet treat.
او آخرین سکه نه پنی خود را برای یک خوراکی شیرین خرج کرد.
finding a ninepence on the street felt like a lucky sign.
پیدا کردن یک سکه نه پنی در خیابان حس شانس خوبی بود.
he reminisced about the days when ninepences were worth more.
او به روزهایی که سکههای نه پنی ارزش بیشتری داشتند فکر کرد.
she collected ninepences as a hobby.
او جمعآوری سکههای نه پنی را به عنوان یک سرگرمی انجام میداد.
they used ninepences to play games at the fair.
آنها از سکههای نه پنی برای بازی در سرگرمی استفاده میکردند.
he remembered how ninepences could buy a loaf of bread.
او به یاد داشت که چگونه میتوانستند با سکههای نه پنی یک قرص نان بخرند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید