the boss gave a quick nod of approval during the meeting.
سرپرست در جلسه با یک نگاه سریع تأیید کرد.
she responded with a polite nod when i held the door open.
وقتی من درب را باز کردم، او با یک نگاه لطفآمیز پاسخ داد.
the committee nodded unanimously to pass the new policy.
کمیته با رای یکگانه به تصویب سیاست جدید موافقت کرد.
he sat alone, nodding slowly to the rhythm of the music.
او به تنهایی نشست و به آهستگی به ریتم موسیقی نگاه میکرد.
the teacher nodded encouragingly as the student presented her project.
وقتی دانشآموز پروژهاش را ارائه داد، معلم با نگاه تشویقآمیز پاسخ داد.
they exchanged knowing nods across the crowded room.
آنها در سالن پر از مردم با نگاههایی که نشاندهندهی درک متقابل بود، به یکدیگر نگاه کردند.
the statue nods slightly, giving an eerie impression to visitors.
موزهای کمی به سمت پایدیدگی نگاه میکند و به بازدیدکنندگان احساس غیبانگیز میدهد.
after hearing the news, she nodded in understanding.
پس از شنیدن خبر، او با نگاهی نشاندهندهی درک پاسخ داد.
the negotiations concluded with mutual nods of satisfaction.
تالار مذاکرات با نگاههای متقابل رضایتآمیز به پایان رسید.
he continued speaking without even a nod in my direction.
او به طوری که حتی یک نگاه به سمت من نکرد، به سخنرانی خود ادامه داد.
the performer nodded gracefully to the audience before leaving the stage.
پیش از رفتن از صحنه، بازیگر با نگاهی زیبایی به مخاطبین نگاه کرد.
she nodded off during the long and boring lecture.
او در حین سخنرانی طولانی و خستهکننده، خوابید.
the boss gave a quick nod of approval during the meeting.
سرپرست در جلسه با یک نگاه سریع تأیید کرد.
she responded with a polite nod when i held the door open.
وقتی من درب را باز کردم، او با یک نگاه لطفآمیز پاسخ داد.
the committee nodded unanimously to pass the new policy.
کمیته با رای یکگانه به تصویب سیاست جدید موافقت کرد.
he sat alone, nodding slowly to the rhythm of the music.
او به تنهایی نشست و به آهستگی به ریتم موسیقی نگاه میکرد.
the teacher nodded encouragingly as the student presented her project.
وقتی دانشآموز پروژهاش را ارائه داد، معلم با نگاه تشویقآمیز پاسخ داد.
they exchanged knowing nods across the crowded room.
آنها در سالن پر از مردم با نگاههایی که نشاندهندهی درک متقابل بود، به یکدیگر نگاه کردند.
the statue nods slightly, giving an eerie impression to visitors.
موزهای کمی به سمت پایدیدگی نگاه میکند و به بازدیدکنندگان احساس غیبانگیز میدهد.
after hearing the news, she nodded in understanding.
پس از شنیدن خبر، او با نگاهی نشاندهندهی درک پاسخ داد.
the negotiations concluded with mutual nods of satisfaction.
تالار مذاکرات با نگاههای متقابل رضایتآمیز به پایان رسید.
he continued speaking without even a nod in my direction.
او به طوری که حتی یک نگاه به سمت من نکرد، به سخنرانی خود ادامه داد.
the performer nodded gracefully to the audience before leaving the stage.
پیش از رفتن از صحنه، بازیگر با نگاهی زیبایی به مخاطبین نگاه کرد.
she nodded off during the long and boring lecture.
او در حین سخنرانی طولانی و خستهکننده، خوابید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید