visibility

[ایالات متحده]/ˌvɪzəˈbɪləti/
[بریتانیا]/ˌvɪzəˈbɪləti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دامنه دید؛ توانایی دیدن یا دیده شدن؛ وضوح؛ کیفیت واضح یا آسان دیدن

عبارات و ترکیب‌ها

low visibility

دید محدود

poor visibility

دید کم

limited visibility

دید محدود

good visibility

دید خوب

visibility meter

اندازه‌گیر دید

جملات نمونه

visibility was down to 15 yards.

دیدگویی تا ۱۵ یارد کاهش یافته بود.

a reduction in police presence and visibility on the streets.

کاهش حضور و دید پلیس در خیابان‌ها.

Visibility was down to 25 yards.

دیدگویی تا ۲۵ یارد کاهش یافته بود.

Pollution in the air reduced the visibility near the airport.

آلودگی هوا دیدگویی را در نزدیکی فرودگاه کاهش داد.

Under the glare of the street lamps, visibility was good.

تحت نور شدید چراغ‌های خیابان، دیدگویی خوب بود.

The sand in the air reduced visibility to a hundred yards.

گرد و غبار در هوا دیدگویی را به صد یارد کاهش داد.

Yet Kissinger succeeded in defying an old Washington dictum that you can have in the capital visibility or influence,but not both.

با این حال، کسینجر موفق شد با وجود یک قانون قدیمی واشنگتن که شما می‌توانید در پایتخت یا دیده‌شدن یا نفوذ داشته باشید، اما نه هر دو، مقابله کند.

duties and responsibilities.5.All banksman should wear high visibility clothing showing his position and carry a whistle for givingsignals.

وظایف و مسئولیت‌ها. ۵. تمام بانک‌من‌ها باید لباس‌های با دید بالا بپوشند که نشان‌دهنده موقعیت آنها باشد و برای دادن علائم سوت بگذارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید