nonexistence

[ایالات متحده]/nɒnɪɡˈzɪstəns/
[بریتانیا]/nɑːnɪɡˈzɪstəns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وضعیت عدم وجود؛ عدم وجود وجود

عبارات و ترکیب‌ها

nonexistence of life

عدم وجود زندگی

nonexistence of hope

عدم وجود امید

nonexistence of proof

عدم وجود اثبات

nonexistence of truth

عدم وجود حقیقت

nonexistence of rules

عدم وجود قوانین

nonexistence of fear

عدم وجود ترس

nonexistence of time

عدم وجود زمان

nonexistence of love

عدم وجود عشق

nonexistence of choice

عدم وجود انتخاب

nonexistence of meaning

عدم وجود معنا

جملات نمونه

the concept of nonexistence can be difficult to grasp.

درک مفهوم عدم وجود می‌تواند دشوار باشد.

philosophers often debate the implications of nonexistence.

فلاسفه اغلب درباره پیامدهای عدم وجود بحث می‌کنند.

in literature, themes of nonexistence are explored deeply.

در ادبیات، موضوعات عدم وجود به طور عمیقی مورد بررسی قرار می‌گیرند.

the fear of nonexistence can lead to existential crises.

ترس از عدم وجود می‌تواند منجر به بحران‌های اگزیستانسیل شود.

some scientists study the nonexistence of certain particles.

برخی از دانشمندان عدم وجود ذرات خاص را مطالعه می‌کنند.

nonexistence is often portrayed in abstract art.

عدم وجود اغلب در هنر انتزاعی به تصویر کشیده می‌شود.

the idea of nonexistence challenges our understanding of reality.

ایده عدم وجود چالش‌هایی برای درک ما از واقعیت ایجاد می‌کند.

in some cultures, nonexistence is viewed as a form of liberation.

در برخی فرهنگ‌ها، عدم وجود به عنوان نوعی رهایی تلقی می‌شود.

nonexistence can be a powerful theme in poetry.

عدم وجود می‌تواند یک موضوع قدرتمند در شعر باشد.

the notion of nonexistence raises many philosophical questions.

این ایده عدم وجود سوالات فلسفی زیادی را مطرح می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید