noninvolvement

[ایالات متحده]/nɒnɪnˈvɒlvmənt/
[بریتانیا]/nɑːnɪnˈvɑːlvmənt/

ترجمه

n. عدم درگیر بودن

عبارات و ترکیب‌ها

noninvolvement policy

سیاست عدم دخالت

noninvolvement stance

موضع عدم دخالت

noninvolvement approach

رویکرد عدم دخالت

noninvolvement principle

اصل عدم دخالت

noninvolvement strategy

استراتژی عدم دخالت

noninvolvement agreement

توافق عدم دخالت

noninvolvement attitude

نگاه عدم دخالت

noninvolvement clause

ماده عدم دخالت

noninvolvement framework

چارچوب عدم دخالت

noninvolvement concept

مفهوم عدم دخالت

جملات نمونه

his noninvolvement in the project surprised everyone.

بی‌توجهی او به پروژه باعث تعجب همه شد.

noninvolvement can sometimes be the best approach to avoid conflict.

بی‌میلیت گاهی اوقات بهترین راه برای جلوگیری از درگیری است.

her noninvolvement in the discussion raised some eyebrows.

بی‌توجهی او در بحث، باعث تعجب برخی افراد شد.

he preferred noninvolvement rather than taking sides.

او ترجیح می‌داد بی‌طرف باشد تا طرف یکی از طرفین را بگیرد.

noninvolvement in politics is common among young people.

بی‌میلیت در سیاست بین جوانان رایج است.

her noninvolvement in the scandal helped protect her reputation.

بی‌توجهی او به رسوایی به حفظ شهرت او کمک کرد.

he advocates for noninvolvement in international disputes.

او از بی‌میلیت در اختلافات بین‌المللی حمایت می‌کند.

noninvolvement can lead to missed opportunities for growth.

بی‌میلیت می‌تواند منجر به از دست دادن فرصت‌های رشد شود.

the organization's policy promotes noninvolvement in controversial issues.

سیاست سازمان، بی‌میلیت در مسائل بحث‌برانگیز را ترویج می‌کند.

her noninvolvement in the decision-making process was a deliberate choice.

بی‌توجهی او در فرآیند تصمیم‌گیری یک انتخاب آگاهانه بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید