noosed rope
طناب گره خورده
noosed trap
تله گره خورده
noosed animal
حیوان گرفتار شده
noosed cord
طناب گره خورده
noosed figure
شخصیت گرفتار شده
noosed neck
گردن گرفتار شده
noosed line
خط گره خورده
noosed end
پایان گره خورده
noosed knot
گره افتاده
noosed victim
قربانی گرفتار شده
the cat was noosed by the rope during the rescue.
گربه در حین نجات توسط طناب به دام افتاد.
he noosed the fish tightly to prevent it from escaping.
او ماهی را محکم به دام انداخت تا از فرار آن جلوگیری کند.
the cowboy noosed the calf with great skill.
کاوگ boy با مهارت فراوان گوساله را به دام انداخت.
they noosed the balloons together for the party.
آنها بادکنکها را برای مهمانی به هم گره زدند.
the hunter noosed the rabbit quickly.
شکارچی به سرعت خرگوش را به دام انداخت.
she noosed the scarf around her neck.
او شال را دور گردنش بست.
the trap noosed the animal effectively.
تله به طور موثر حیوان را به دام انداخت.
he noosed the rope to secure the load.
او طناب را محکم کرد تا بار را ایمن کند.
they noosed the branches together to make a shelter.
آنها شاخه ها را به هم گره زدند تا پناهگاهی بسازند.
the magician noosed the silk scarf in a trick.
یک شعبده باز در یک شعبده شال ابریشمی را به دام انداخت.
noosed rope
طناب گره خورده
noosed trap
تله گره خورده
noosed animal
حیوان گرفتار شده
noosed cord
طناب گره خورده
noosed figure
شخصیت گرفتار شده
noosed neck
گردن گرفتار شده
noosed line
خط گره خورده
noosed end
پایان گره خورده
noosed knot
گره افتاده
noosed victim
قربانی گرفتار شده
the cat was noosed by the rope during the rescue.
گربه در حین نجات توسط طناب به دام افتاد.
he noosed the fish tightly to prevent it from escaping.
او ماهی را محکم به دام انداخت تا از فرار آن جلوگیری کند.
the cowboy noosed the calf with great skill.
کاوگ boy با مهارت فراوان گوساله را به دام انداخت.
they noosed the balloons together for the party.
آنها بادکنکها را برای مهمانی به هم گره زدند.
the hunter noosed the rabbit quickly.
شکارچی به سرعت خرگوش را به دام انداخت.
she noosed the scarf around her neck.
او شال را دور گردنش بست.
the trap noosed the animal effectively.
تله به طور موثر حیوان را به دام انداخت.
he noosed the rope to secure the load.
او طناب را محکم کرد تا بار را ایمن کند.
they noosed the branches together to make a shelter.
آنها شاخه ها را به هم گره زدند تا پناهگاهی بسازند.
the magician noosed the silk scarf in a trick.
یک شعبده باز در یک شعبده شال ابریشمی را به دام انداخت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید