normale

[ایالات متحده]/ˈnɔːməl/
[بریتانیا]/ˈnɔːrməl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مطابق با استاندارد؛ معمول، مرسوم یا متوقع
n. یک استاندارد یا سطح توسعه یا دستیابی که مرسوم یا متوقع است
adv. به شکل معمول؛ معمولاً یا مرسوماً
شکل‌های واژه
جمعnormales

جملات نمونه

it's completely normal to feel anxious sometimes.

احساس نگرانی در بعضی مواقع宣常 است.

he had a normal reaction to the surprising news.

او به خبر شگفت‌آور واکنشی عادی داشت.

we need to follow normal procedures in this situation.

در این وضعیت باید از رویه‌های عادی پیروی کنیم.

it's not normal for her to be so quiet.

بودن او آرام و خاموش عادی نیست.

the normal body temperature is around 37 degrees celsius.

دمای بدن عادی حدود 37 درجه سانتی‌گراد است.

despite her fame, she tries to live a normal life.

با وجود شهرت‌اش، او سعی می‌کند زندگی عادی‌ای داشته باشد.

what happened during the meeting is perfectly normal.

آنچه در جلسه رخ داد宣常 کاملاً عادی است.

children normally start school at age six in italy.

کودکان در ایتالیا معمولاً در سن شش سالگی به مدرسه می‌روند.

this is just a normal occurrence in our department.

این فقط یک رویداد عادی در بخش ما است.

he works normal hours from monday to friday.

او از یکشنبه تا پنجشنبه ساعات عادی کار می‌کند.

the normal price for this product is higher.

قیمت عادی این محصول بالاتر است.

we need to return to normal operations after the holidays.

پس از تعطیلات باید به فعالیت‌های عادی بازگردایم.

it's normal to have doubts when making important decisions.

در زمان گرفتن تصمیمات مهم داشتن شک‌ها عادی است.

a normal person would react exactly the same way.

یک فرد عادی به طور کامل به همان روش واکنش نشان می‌دهد.

everything seems normal to me, there's no problem.

همه چیز به نظر من عادی است، هیچ مشکلی نیست.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید