normatives

[ایالات متحده]/'nɔːmətɪvz/
[بریتانیا]/'nɔrmətɪvz/

ترجمه

adj. استاندارد یا مطابق با یک هنجار; مطابق با استانداردها یا هنجارها

عبارات و ترکیب‌ها

social normatives

هنجارهای اجتماعی

cultural normatives

هنجارهای فرهنگی

ethical normatives

هنجارهای اخلاقی

legal normatives

هنجارهای قانونی

behavioral normatives

هنجارهای رفتاری

normatives framework

چارچوب هنجاری

economic normatives

هنجارهای اقتصادی

normatives standards

استانداردهای هنجاری

normatives theories

تئوری‌های هنجاری

normatives approach

رویکرد هنجاری

جملات نمونه

normatives play a crucial role in shaping social behavior.

نرم‌ها نقش مهمی در شکل‌دهی رفتار اجتماعی ایفا می‌کنند.

we need to establish clear normatives for the project.

ما باید نرم‌های مشخصی برای پروژه تعیین کنیم.

normatives can vary significantly across different cultures.

نرم‌ها می‌توانند به طور قابل توجهی در فرهنگ‌های مختلف متفاوت باشند.

the company follows strict normatives to ensure quality.

شرکت برای اطمینان از کیفیت، از نرم‌های سختگیرانه پیروی می‌کند.

understanding normatives is essential for effective communication.

درک نرم‌ها برای برقراری ارتباط موثر ضروری است.

normatives in education help guide teaching practices.

نرم‌ها در آموزش و پرورش به هدایت شیوه‌های آموزشی کمک می‌کنند.

different industries may have their own set of normatives.

صنایع مختلف ممکن است مجموعه نرم‌های خود را داشته باشند.

normatives influence the way we perceive right and wrong.

نرم‌ها بر نحوه درک ما از درست و غلط تأثیر می‌گذارند.

there is a need to review the existing normatives regularly.

نیاز به بررسی منظم نرم‌های موجود وجود دارد.

normatives help maintain order within a community.

نرم‌ها به حفظ نظم در یک جامعه کمک می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید