normochromic

[ایالات متحده]/ˌnɔːməʊˈkrəʊmɪk/
[بریتانیا]/ˌnɔrmoʊˈkroʊmɪk/

ترجمه

adj. داشتن مقدار نرمال رنگ یا رنگدانه

عبارات و ترکیب‌ها

normochromic anemia

کم‌کرومی آنمی

normochromic red

قرمزی نرموکرومیک

normochromic blood

خون نرموکرومیک

normochromic cells

سلول‌های نرموکرومیک

normochromic type

نوع نرموکرومیک

normochromic features

ویژگی‌های نرموکرومیک

normochromic morphology

مورفولوژی نرموکرومیک

normochromic index

شاخص نرموکرومیک

normochromic status

وضعیت نرموکرومیک

normochromic observation

مشاهده نرموکرومیک

جملات نمونه

the blood test showed normochromic red blood cells.

آزمایش خون نشان داد گلبول‌های قرمز نرموکرومیک.

normochromic anemia can be a sign of chronic disease.

کم‌خونی نرموکرومیک می‌تواند نشانه‌ای از بیماری مزمن باشد.

doctors often look for normochromic characteristics in patients.

پزشکان اغلب به دنبال ویژگی‌های نرموکرومیک در بیماران می‌گردند.

the patient was diagnosed with normochromic macrocytic anemia.

بیمار به کم‌خونی نرموکرومیک ماکروسیتیک مبتلا تشخیص داده شد.

normochromic cells indicate a healthy hemoglobin level.

سلول‌های نرموکرومیک نشان‌دهنده سطح هموگلوبین سالم هستند.

she learned about normochromic and hypochromic red blood cells in class.

او در کلاس در مورد گلبول‌های قرمز نرموکرومیک و هیپوکرومیک یاد گرفت.

normochromic findings are often reassuring in medical assessments.

یافت‌های نرموکرومیک اغلب در ارزیابی‌های پزشکی دلگرم‌کننده هستند.

laboratory results showed normochromic erythrocytes.

نتایج آزمایشگاهی نشان داد ارتروسیت‌های نرموکرومیک.

understanding normochromic conditions is crucial for diagnosis.

درک شرایط نرموکرومیک برای تشخیص بسیار مهم است.

she was relieved to find her red blood cells were normochromic.

او از این که گلبول‌های قرمز او نرموکرومیک بودند، احساس راحتی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید