nosey

[ایالات متحده]/'nəʊzɪ/
[بریتانیا]/'nozi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای بینی بزرگ؛ علاقه‌مند به پرسیدن سوالات.
شکل‌های واژه
زمان گذشتهnoseyed

جملات نمونه

She's always so nosey, constantly asking about other people's business.

او همیشه خیلی کنجکاو است و دائماً درباره امور دیگران سوال می‌پرسد.

I don't like it when my neighbors are too nosey and always peeking through my windows.

من از زمانی که همسایه‌هایم خیلی کنجکاو هستند و دائماً از پنجره‌های من نگاه می‌کنند خوشم نمی‌آید.

Stop being so nosey and give me some privacy!

دیگر آنقدر کنجکاو نباشید و به من کمی حریم خصوصی بدهید!

The nosey reporter kept asking intrusive questions during the interview.

گزارشگر کنجکاو به پرسیدن سؤالات تهاجمی در طول مصاحبه ادامه داد.

I find it annoying when people are too nosey about my personal life.

من فکر می‌کنم که وقتی مردم درباره زندگی شخصی من خیلی کنجکاو هستند آزاردهنده است.

She's a bit nosey, always wanting to know what's going on in other people's lives.

او کمی کنجکاو است، همیشه می‌خواهد بداند در زندگی دیگران چه می‌گذرد.

It's rude to be so nosey and pry into other people's affairs without permission.

این بی‌ادبانه است که آنقدر کنجکاو باشید و بدون اجازه در امور دیگران کنجکاوی کنید.

The nosey neighbor across the street is always gossiping about everyone in the neighborhood.

همسایه کنجکاو در آن طرف خیابان همیشه درباره همه در محله شایعه پراکنی می‌کند.

I try not to be too nosey and respect other people's boundaries.

سعی می‌کنم خیلی کنجکاو نباشم و به حریم دیگران احترام بگذارم.

She's just being nosey, asking about things that are none of her business.

او فقط کنجکاو است و درباره چیزهایی که به او مربوط نمی‌شود سوال می‌پرسد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید