She looked at the old photographs nostalgically.
او با حسرت به عکسهای قدیمی نگاه کرد.
He spoke of his childhood home nostalgically.
او با حسرت از خانه دوران کودکیاش صحبت کرد.
They reminisced about their school days nostalgically.
آنها با حسرت به یاد دوران مدرسه خود افتادند.
The old song made her feel nostalgically about her youth.
آهنگ قدیمی باعث شد او با حسرت به دوران جوانیاش فکر کند.
He visited his hometown nostalgically after many years.
او پس از سالها با حسرت از شهر زادگاهش بازدید کرد.
She kept the old letters and read them nostalgically.
او نامههای قدیمی را نگه داشت و با حسرت آنها را خواند.
The smell of her grandmother's cooking made her think nostalgically of her childhood.
بوی غذای مادربزرگ باعث شد او با حسرت به دوران کودکیاش فکر کند.
He looked at the old house nostalgically, remembering the happy times spent there.
او با حسرت به خانه قدیمی نگاه کرد و به یاد زمانهای خوشی که آنجا گذرانده بود افتاد.
Nostalgically, she flipped through the pages of her high school yearbook.
با حسرت، او صفحات سالنامه دبیرستان خود را ورق زد.
They watched the old movie nostalgically, recalling the first time they saw it together.
آنها با حسرت فیلم قدیمی را تماشا کردند و به یاد آوردند که اولین بار آن را با هم دیده بودند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید